تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٧١ - معناى هستى مستند به خود ، استخدام ديگر انسانها به عنوان وسيله نيست
اين احتمال كه انسان چنان انفراد و استقلالى به دست بياورد كه مانند يك حلقهء گسسته از حلقه هاى متصل هستى در گوشهاى از فضا زندگى كند ، شبيه به اين احتمال است كه يك انسان آن استقلال را به دست بياورد كه بتواند از هوا استنشاق نكند بلكه منظور عظماى انسان شناس و سازندگان انسان ، اين است كه چنان كه آدمى از عناصر ناخود آگاه مادى متشكل مى شود و داراى خود مى گردد و آن « خود » در ميان هزاران عوامل موافق و مخالف ، هويت خويش را حفظ مى كند و لذايذ را جلب و آلام را از خود دور مى كند و محيط را براى ادامه ى هستىاش سازگار مى نمايد ، اين حفظ هويت و ادامهء « خود » را نبايد از دست بدهد ، بلكه هر چه كه در زندگانى پيش رفت مى كند ، بايد هويت « خود » را به وسيلهء مقتضيات و شرايط مناسب تقويت نموده و استعدادهاى نهفته ى « خود » را به فعليت برساند و شكوفانش بسازد .
بنا بر اين خود انسانى در جريان خود ، نه اين كه از عوامل طبيعى و انسانى گسيخته مى شود ، بلكه با نظر به دريافت اهميت و عظمت آن ، ساير عوامل طبيعى و انسانى را با « خود » هماهنگ مى سازد . همان گونه كه عناصر خود آگاه ماده در جريان طبيعى خود متشكل و نطفهء « خود » را در عرصهء هستى به وجود مى آورد .
حتى يك عدد درخت با وضع و شكل معين كه از خاك سر بر مى آورد و تنومند و بارور مى گردد ، بدون ارتباط با صدها عوامل طبيعى به وجود نمى آيد ، بلكه نيروى حفظ خود نباتى موجب مى شود كه عوامل طبيعى را به سود موجوديت خود جلب نمايد .
معناى هستى مستند به خود ، استخدام ديگر انسانها به عنوان وسيله نيست شايد از دو مقدمه گذشته چنين استنتاج شود كه هر « خود انسانى » موقعى به حد نصاب شخصيت استقلالى نايل مى شود كه تمام انسانهايى را كه با او در حال ارتباطند به عنوان وسايل ناخود آگاه مانند ساير عوامل طبيعى براى « خود » استخدام نمايد و