تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - تفسير ابيات
بلكه تمام مقصد و مقصودم اين است كه شمهاى از راز نهانى ترا باز گو كنم و آهنگ هستى را از وجود نازنينت بر آورم .
من آواز تو را نمونهاى از آواز خدا مى دانم و گرنه به صورت ظاهر مادى تو علاقهاى ندارم . گمان نرود كه اين وابستگى و اتصال كه تو با خدا دارى از سنخ ارتباط و اتصال جسم به جسم ديگر است ، بلكه -
((٧٦٠)) اتصالى بىتكيف بىقياس هست رب الناس را با جان ناس
من كلمهء ناس ( انسان ) بكار بردم نه نسناس كه بمعناى شيطان است . جانى كه جان شناس نباشد ، ناس نيست . اى انسان درمانده كه از انسان و انسانيت جز خود طبيعى و اشكال ظاهرى چيزى نديدهاى ، تو كه سر انسان و انسانيت را نديدهاى خود موجود پست و مانند دم حيوان نابخردى .
تو الفاظ ظاهرى « ما رميت إذ رميت » را خواندهاى اما چه كنم كه در همان عالم جسمانيات كه قابل تجزيه و كون و فساد است درماندهاى . تو اى كودن بىنوا ، مانند بلقيس در راه وصول به سليمان جان الهى ، دست از خود بردار من جملهء لا حول و لا قوه الا بالله را زمزمه مى كنم ، اين نه براى عدم اطمينان يابيم از گفته هاى خويش است ، بلكه از وسواس مغزى آن انديشه باز كوته بين است كه به خداى خود پناه مى برم ، زيرا -
((٧٦٦)) كاو خيالى مى كند در گفت من در دل از وسواس و انكارات و ظن
چارهاى جز لا حول گفتن ندارم ، زيرا احساس مى كنم كه ضد گفتار من گفتنىها در دل خود اندوخته و واقعياتى را كه ابراز مى كنم ، بىهوده تلقى مى كنى بسيار خوب
((٧٦٨)) چون كه گفت من گرفتت در گلو من خمش كردم تو زين پس خود بگو
شخصى مشغول ناى زدن بود ، ناگهان از مقعدش صدايى بر آمد -
((٧٧٠)) ناى را بر كون نهاد او كه ز من گر تو بهتر مى زنى بستان بزن
اى مسلمان هشيار ، جويندگى هم براى خود آداب و شروطى دارد ، ادب جويندگى تحمل ناگوارىها و كار شكنىها است .