تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٣٠ - تفسير ابيات
ديدن درويشى جماعت مشايخ را در خواب و درخواست كردن روزى حلال بىمشغول شدن به كسب و از عبادت ماندن و ارشاد ايشان او را به ميوه هاى تلخ و ترش كوهى و بر وى شيرين شدن به داد آن مشايخ
تفسير ابيات
ديدن درويشى جماعت مشايخ را در خواب و درخواست كردن روزى حلال بىمشغول شدن به كسب و از عبادت ماندن و ارشاد ايشان او را به ميوه هاى تلخ و ترش كوهى و بر وى شيرين شدن به داد آن مشايخ
((٦٧٨)) آن يكى درويش گفت اندر سمر خضريان را من بديدم خواب در
((٦٧٩)) گفتم ايشان را كه روزىّ حلال از كجا نوشم كه نبود آن وبال ؟
((٦٨٠)) مر مرا سوى كهستان راندند ميوه ها ز ان بيشه مى افشاندند
((٦٨١)) كه خدا شيرين بكرد آن ميوه را در دهان تو به همتهاى ما
((٦٨٢)) هين بخور پاك و حلال و بىحسيب بىصداع و نقل و بالا و نشيب
((٦٨٣)) پس مرا ز ان رزق نطقى رو نمود ذوق گفت من خردها مى ربود
((٦٨٤)) گفتم اين فتنه است اى ربّ جهان بخشش ده از همه خلقان نهان
((٦٨٥)) شد سخن از من ، دل خوش يافتم چون انار از ذوق مى بشكافتم
((٦٨٦)) گفتم ار چيزى نباشد در بهشت غير اين شادى كه دارم در سرشت
((٦٨٧)) هيچ نعمت آرزو نايد دگر زين نپردازم بخورد نيشكر
((٦٨٨)) مانده بود از كسب يك دو حبّه ام دوخته در آستين جبّه ام
تفسير ابيات درويشى در داستان زندگى خود مى گفت : شبى اولياء الله را كه دمساز خضر عليه السلام بودند در خواب ديدم و به آنان گفتم كه مى خواهم روزى حلال بدون شبهه و بال به دست بياورم ، چه بايد بكنم و بكجا بايد بروم ؟ آنان مرا به كوهستانها راهنمايى نموده ، از درختان بيشهء آن كوهستانها ميوه ها براى من افشاندند .
گفتند خداوند ببركت همت عالى ما اين ميوه هاى تلخ و ترش را براى تو شيرين نموده است .
((٦٨٢)) هين بخور پاك و حلال و بىحسيب بىصداع و نقل و بالا و نشيب