تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٦ - اگر بخواهيد حقايق را تنها در جهان طبيعت كه مانند چاه است دريابيد ، بجايى نخواهيد رسيد ، زيرا چاه طبيعت سنگ را طلا نشان مى دهد
و آزادى الهى ، نيك را از بد و صحيح را از باطل تفكيك نمايد و به عنوان مأمور الهى دست به سازندگى بزند ، جلال الدين پس از دو بيت مورد تحليل بيتى مى آورد كه همين مطلب را تاييد مى كند .
((٦٦٤)) مالك الملك است هر كس سر نهد بىجهان خاك صد ملكش دهد
((٦٧٥)) هست در چاه انعكاسات نظر كمترين آن كه نمايد سنگ زر
اگر بخواهيد حقايق را تنها در جهان طبيعت كه مانند چاه است دريابيد ، بجايى نخواهيد رسيد ، زيرا چاه طبيعت سنگ را طلا نشان مى دهد .
نتايج درك و احساس آدمى در اين دنيا محصولى از واقعيات و ساخته هاى موجوديت خود انسانى است . اين همان اصل دو جنبهاى بودن معارف انسانى است كه با دو كلمهء تماشاگر و بازيگر ابراز شده است ، ما در مجلدات گذشته چند بار اين اصل ( ما در نمايش نامهء بزرگ وجود هم بازيگريم و هم تماشاگر ) را از جهات مختلف مورد بررسى قرار دادهايم .
اين اصل در بارهء جهان يابى از راه حواس و وسايل دقيقى كه به دست آدميان براى مشاهدات عالى تر و دقيق تر ساخته شده گفته شده است و معناى اجمالى آن بسيار واضح است . زيرا همه كس مى داند كه اجسام از دور كوچك ديده مى شوند . پنكه در حال سريع دائره ديده مى شود ، دو خط آهن كه متوازى نصب شدهاند ، در فاصلهء دور زاويهء حاده مى نمايند . . . ظاهر بيت مورد تحليل همين اصل را گوشزد مى كند ، ولى نظر به عموميت مقصود جلال الدين از ابيات مربوطه ، نوع ديگرى از بازيگرى انسان را هم شامل