تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٥ - دل دارى كردن و نواختن سليمان عليه السلام مر آن رسولان و دفع وحشت و آزار از دل ايشان و عذر قبول ناكردن هديه شرح كردن با ايشان
و قواعد طبيعى خود جلوگيرى نمايد .
بنا بر اين بخواهد يا نخواهد همين قوانين و اصول قدرت و آزادى او را كاملًا محدود مى سازد . كيست كه بتواند از جريان زمان و تحولات عارضه بجهان واقعى و موجوديت خود جلوگيرى كند ؟ كدامين قدرت است كه به قول جلال الدين با سفيد شدن موى سر و ريش كه نزديك شدن آفتاب عمر را بغروب اطلاع مى دهند ، بمبارزه بر خيزد ؟ در مجراى طبيعت زندگى غرايز يكى پس از ديگرى وجود آدمى را وداع مى گويند و هر گونه تلاش در ادامه دادن آنها بىهوده و لغو مى گردد .
اين مطلب جاى ترديد نيست ، آن چه كه مهم است ، نتيجهاى است كه جلال الدين از اين ناتوانى بشرى مى گيرد ، او مى گويد ، با اين وصف كه تو توانايى حكومت بر وجود خود را ندارى ، چگونه مى خواهى به نيك و بدها و زشت و زيباها و موجوديتهاى ديگران كه بيرون از قدرت و اختيار تست حكمفرما باشى ؟ اين مطلب از يك جهت كاملًا متين و منطقى و از جهت ديگر مبالغه آميز است ، زيرا در همان حال كه انسان در مجراى قوانين غير اختيارى قرار گرفته و نمى تواند با قدرت و اختيار خود در آنها اعمال سلطه نمايد ، در همان حال از نعمت خدا دادى سازندگى هم برخوردار است كه به وسيلهء آن مى تواند مقتضيات و شرايط زندگى خود را تأمين و با موانعى كه سر راهش را گرفتهاند بمبارزه بر خيزد و آنها را مرتفع بسازد .
اين همه پيامبران و اوصيا و اولياء الله با اين كه از يك جهت تسليم مشيت الهى و قوانين جبرى وجود بودند ، در عين حال شغل با اهميت سازندگى و توصيف نيك و بد و صحيح و باطل را هم در اختيار داشتند ، آنان با بدىها و خرافات مى جنگيدند و به خوبىها تحريك مى نمودند .
بلى ، مسئلهاى كه وجود دارد اين است كه هر فرمانده و چوپانى چه براى تشخيص نيك و بد و چه براى سازندگى و تصرفات ، بايد به خدا متكى باشد و همان قدرت و آزادى را كه در خود مى بيند ، از الطاف الهى بداند و به مقتضاى آن قدرت