تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٢٤ - دل دارى كردن و نواختن سليمان عليه السلام مر آن رسولان و دفع وحشت و آزار از دل ايشان و عذر قبول ناكردن هديه شرح كردن با ايشان
آيه
با ملاحظهء محدوديت قدرت و اختيار ، فرماندهى مطلق امكان ندارد
((٦٧٣)) تا ببينى كاين جهان چاهيست تنگ يوسفانه آن رسن آرى به چنگ
((٦٧٤)) تا بگويد چون ز چاه آيى به بام جان كه يا بشرى لى هذا غلام
((٦٧٥)) هست در چاه انعكاسات نظر كمترين آن كه نمايد سنگ زر
((٦٧٦)) وقت بازى كودكان را ز اختلاف مى نمايد آن خزفها زرّ و مال
((٦٧٧)) عارفانش كيمياگر گشته اند تا كه شد كانها برِ ايشان نژند
آيه « وَجاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وارِدَهُمْ فَأَدْلى دَلْوَه قالَ يا بُشْرى هذا غُلامٌ وَأَسَرُّوه بِضاعَةً وَالله عَلِيمٌ بِما يَعْمَلُونَ » ١٢ : ١٩ (١) ( كاروانى از راه ( مدين ) رسيد و كسى را براى آوردن آب [ به آن چاه كه يوسف را در آن انداخته بودند ] فرستادند ، سطل آب را بچاه فرو برد ، گفت بشارت باد كه اين غلام است ، و يوسف را از ساير بازرگانان كه در آن كاروان بودند ، از جهت متاع بودن مخفى كردند و خداوند به آن چه كه مى كردند دانا است . )
((٦٦٢)) پادشاهى نسبتت بر ريش خود پادشاهى چون كسى بر نيك و بد ؟
((٦٦٣)) بىمراد تو شود ريشت سفيد شرم دار ار ريش خود اى كژ اميد
با ملاحظهء محدوديت قدرت و اختيار ، فرماندهى مطلق امكان ندارد وضع جهان طبيعت از يك طرف ، ساختمان موجوديت مادى و روانى آدمى از طرف ديگر ، موردى براى تصور قدرت و اختيار مطلق در اين جهان باقى نمى گذارد . انسان در هر درجه از شخصيت و توانايى و آزادى هم كه قرار داشته باشد ، نمى تواند از جريان قوانين طبيعت در جهان خارجى و از تسليم شدن كالبد جسمانى به اصول
(١) سوره يوسف ، آيهء ١٩ . .