تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٨ - تفسير ابيات
ما گودالى وجود دارد ، از طرف چپ بياييد .
پس از لحظاتى مى گفت از دست راست بياييد ، زيرا ما هم اكنون به خارستان مى رسيم . موقعى كه روز فرا مى رسيد پاهاى آن مرد الهى را مى بوسيديم ، زيرا هر دو پايش پاك و كوچكترين آلودگى نداشت ، عظمت و زيبايى روح او به پايش سرايت كرده مانند پاهاى عروس ما را به خود جلب مى كرد . در هنگام روز به پاهاى او مى نگريستيم ، نه از خاك اثرى در آن پاها مى ديديم و نه از گل ، با اين كه بيابانهايى با سطوح گوناگون سير كرده بوديم ، نه خراش خارى در آن پاها وجود داشت و نه جاى بر خورد با سنگها آرى او هرگز با تاريكى روبه رو نشده بود ، زيرا -
((٦٠٦)) مغربى را مشرقى كرده خداى كرده مغرب را چو مشرق نور زاى
نور اين خورشيد متحرك نگهبان روز خاص و عام آدميان است ، چطور امكان دارد كه آن نور با عظمت نگهبان روزها نباشد ، در صورتى كه توانايى به وجود آوردن هزاران آفتاب را دارا مى باشد .
تو اگر توانستى از آن نور ربانى نصيبى داشته باشى ، ديگر بيم و هراسى به خود راه مده و ميان اژدها و كژدمها برو ، هرگز از آن جانوران موذى آسيبى نخواهى ديد .
آن نور الهى پيشا پيش وجود تو بحركت مى افتد و هر راه زن و مانعى را از پيش پاى تو بر مى دارد .
برو آيهء شريفهء « يَوْمَ لا يُخْزِي الله اَلنَّبِيَّ » ٦٦ : ٨ را از روى صدق و صفا بخوان ، سپس در اين جمله با دقت كافى بيانديش كه مى فرمايد : « نُورُهُمْ يَسْعى بَيْنَ أَيْدِيهِمْ » ٦٦ : ٨ درست است آن نور با عظمت ربوبى در روز رستاخيز افزايش خواهد يافت ، زيرا اين جهان مادى گنجايش و شايستگى عمل آن نور را ندارد ، با اين حال همان نور يا