تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠٣ - تفسير ابيات
طلاها را كجا مى بريم مگر ما بيگارهايم ، خوب است كه بر گردانيم و به خزانهء خود بلقيس بريزيم ، زيرا سرزمينى كه خاكش زر خالص است ، زر بردن بان سرزمين ابلهى است . از اين مثال بايد عبرت گرفت ، اى انسان مغرور و بىنوا ، و -
((٥٦٨)) اى ببرده عقل هديه تا اله عقل آن جا كمتر است از خاك راه
وقتى كه مأموران سليمان كسادى هديه هاى خود را در شهر سليمانى ديدند شرمسار گشته قصد باز گشت كردند بار ديگر با خود بگفتگو پرداخته و گفتند ما را چه ؟ خواه هديه ى بلقيس در بارگاه سليمانى كساد باشد يا رواج ، ما بندهء فرمانيم زيرا :
((٥٧١)) گر زر و گر خاك ما را بردنيست امر فرمانده بجا آوردنى است
و اگر دستور دهندهء ما امر كند كه هديه را بر گردانيد ، بر مى گردانيم و اگر فرمان بدهد كه ببريد ، بايد ببريم . آن گاه رهسپار بارگاه سليمان گشتند . موقعى كه سليمان هديه هاى آنان را ديد خنده اش گرفت و گفت : من كى از شما زيادى اموال را مطالبه نمودم ، من هرگز به شما نگفتهام براى من هديه بياوريد ، بلكه گفتهام كه خودتان لايق هديه شويد . من نيازى به اين تحفه ها ندارم ، زيرا :
((٥٧٥)) كه مرا از غيب نادر هديه هاست كه بشر آن را نيارد نيز خواست
شما مردمان بىچاره و درماندهايد ، زيرا شما ستارگان را مى پرستيد ، بدان علت كه مواد معدنى را به طلا مبدل مى سازند ، برويد روى بان خدا ببريد كه خود ستارگان را مى آفريند . شما آفتاب فضايى را عبادت مى كنيد ، مى دانيد شما با اين پرستشتان چه مى كنيد ؟ شما ارزش جان عالى خود را خوار و پست مى سازيد همان آفتاب را معبود خويشتن قرار دادهايد كه اگر كسوف كند و رويش تيره شود ، نمى توانيد آن تيرگى را از رخسار معبودتان مرتفع كنيد ؟ مگر در اين هنگام رو به درگاه ايزدى نمى كنيد و از او نمى خواهيد كه خداوندا ، اين سياهى را از روى خورشيد بر كنار فرما ؟ اگر جنايت كارى شباهنگام قصد كشتن ترا داشته باشد ، خورشيدى كه معبود تست كجاست كه بيايد و ترا نجات بدهد ؟ اغلب حوادث مهم كه انسان را به توجه به معبود خود وادار مى سازد ، در تاريكى شب اتفاق مى افتد ، در صورتى كه همان موقع