تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٠ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
ارزش يك فرد در اجتماع آن قدر است كه عقيده و افكار و عملش زندگى افراد ديگر را به سوى تعالى و ترقى راهبرى نمايد . » [١] « در سياست نه تنها فقدان رهبران ، بلكه استقلال روح و فكر و طرز تلقى عدالت نسبت باتباع ، با وسعت عظيمى سقوط كرده . بناى دمكراسى و رژيم پارلمانتاريسم كه بر روى آن چنان استقلال و طرز تلقىاى استوار است ، از چندين جهت شكست برداشته و چنان مى پندارم كه در حال زوال باشد . آن قدر خمودگى و بىارادگى در سراسر وجود افراد مستولى گشته كه تبليغ دو هفته روزنامه ها كافى است كه محيط را چنان هيجان انگيز و جنون آور نمايد ، كه توده ها گوسفند وار بدون هيچ گونه سؤال و جوابى يونيفورم نظامى پوشيده ، تفنگ بر دارند و بخاطر هيچ ، بخاطر هدف بىارزش عدهاى ذى نفع و سود جو ، بكشند و كشته شوند . » [٢] « به عقيدهء من اين فساد و تباهى كنونى ، فتور بىسابقه در روحيه و اخلاق افراد ، و كمبود مردان بزرگ به خوبى مى تواند نتيجه پيش رفت صنعت و توسعه ماشينيسم باشد كه روز بروز هم در تزايد است و رشد آزاد افراد را محدودتر مى كند . از طرف ديگر پيش رفت صنعت و گسترش ماشينيسم براى ارضاى احتياجات بشرى جبرا كار كمترى را ايجاد مى كند . در نتيجه كار با نقشه و محدود پيش از پيش بمنطقهء لزوم نزديك مى گردد و اين تقسيم كار ، اجتماع و افراد را بطرف سلامت و مصونيت مادى رهبرى مى كند . اين سلامت و لزوم به اضافهء اوقات فراغتى كه در نتيجهء تقسيم و تحديد كار عايد فرد مى گردد باز هم او را در جادهء رشد و ترقى فردى خواهد انداخت .
به اين طريق ممكن است اجتماع صحت خود را باز يابد و اميدوارم كه تاريخ نويسان قرون آينده علامات فساد و تباهى را كه اكنون در اين جا و آن جاى اجتماع ما به چشم مى خورد بيمارىهاى گريز ناپذير ايام كودكى تمدنى ترقى خواه بدانند ،
[١] همان مأخذ ، ص ٢٩ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٣١ . .