تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩٦ - مقصودم از معراج حركت كردن از زمين و رفتن به ماه نيست ، بلكه تحول از مرتبه پست حيوانيت به درجات عالى انسانيت است كه تحول نى به شكر مى باشد
((٥٥٢)) در صف معراجشان گر بيستى چون براقت پر گشايد نيستى
((٥٥٣)) نى چو معراج زمينى تا قمر بلكه چون معراج كلكى تا شكر
مقصودم از معراج حركت كردن از زمين و رفتن به ماه نيست ، بلكه تحول از مرتبه پست حيوانيت به درجات عالى انسانيت است كه تحول نى به شكر مى باشد .
اين هم يكى از آن موارد شگفت انگيز كتاب مثنوى است كه انسان چارهاى جز حيرت و بهت در مقابل آن نمى بيند .
در بيت دوم از زمين به ماه را مطرح كرده و آن را ناچيز شمرده است . مولوى چه مى گويد ؟ آيا واقعاً بيش از هفت صد سال به دوران ما مشرف شده و اين حقيقت را باز گو مى كند كه ممكن است روزى فرا رسد و فرزندان خاك نشين آدم از كره خاكى بر خيزند و گام به ماه بگذارند ؟ آيا بشر اين قدرت شگفت انگيز را دارد كه به مجموع فرهنگ بشرى دست بيابد و آن را به طور اجمال استشمام كند ؟ آرى ، او مى تواند و يقيناً مى تواند .
اگر اين راه زنان انسانى كه سر راه خود انسان را گرفتهاند ، به كنار مى رفتند ، اگر اين دامهاى هوى و هوسهاى حيوانى از پيش پاى او برداشته مى شد ، زير پا گذاشتن قرون و اعصار طولانى براى انسان راهرو چيز قابل اهميتى نبود .
اگر يك ذرهء بىمقدار منفجر شود چنان نيروى باور نكردنى از خود نشان مى دهد مغز آدمى چطور ؟ آيا مى توان نهايتى براى نيروى انديشهء منفجر شده از مواد مغزى تصور