تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٩ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
« گران بهاترين چيز در چشم انداز زندگى بشرى از نظر من دولت نيست ، بلكه انسانهاى خلاق و با شخصيتند كه هنگام جهل و بىحسى اجتماع ، مظهر بزرگترين تغييرات و منبع پر بركتترين الهامات مى شوند . » [١] « ساده ترين چيزى كه مشاهده مى كنم رازى در بر دارد . اين گهوارهء همهء علوم و هنرهاى واقعى بشر است . كسى كه اين را نمى داند و در برابر اين راز بزرگ به اعجاب و تحير نايستاده است ، مرده ايست ، شمعى است خاموش . مشاهدهء اين راز بزرگ و عشق به اطلاع از آن بود گر چه آميخته با ترس ، كه همه اديان را به وجود آورد ، وجود اشيايى كه ما نمى توانيم در آنها نفوذ كنيم ، تظاهر و تجليات چهرهء حقيقى اشياء و علت العلل تشعشعات ذات آنها كه تنها با ساده ترين صورت و ابتدايىترين منظر بعقل استدلالى ما مى گنجد ، اين احساس عميق و اين هيجان بزرگ موجد مذهب و احساس مذهبى است . » [٢] « ارزش واقعى هستى بشر خصوصاً بمقياس و احساسى بستگى دارد كه بتوسط آن از دام خود پرستى رسته ، و به پيروى از آن ، از قيدها و من آزاد شده باشد . » [٣] « فرد ، اگر روز تولد ، دور از هر نوع اجتماع و تمدنى باشد چنان دور از هر نوع رشد و نمو مغزى خواهد ماند و چنان رفتار و اعمالش بجانوران وحشى شباهت خواهد يافت كه فكر از تصور آن وحشت مى كند . اين حقيقت وجود فرد بمعنى اخص و واقعى و در حال فرديت اوست . جز اين هر نوع پديده و نمود ديگرى كه در وجود و حركات و سكنات و فضايل فرد بچشم بخورد ، مديون تمام اجتماع و محيط اجتماعى است و فضيلت او از آن نظر است كه عضو جامعهء بزرگ بشرى است . جامعهء كه جنبه هاى مادى و معنوى وجودش را از گهواره تا گور هدايت مى كند .
[١] دنيايى كه من مى بينم آلبرت اينشتين ، ترجمهء فريدون سالكى ، ص ٢٢ . .
[٢] همان مأخذ ، ص ٢٣ . .
[٣] همان مأخذ ، ص ٢٨ . .