تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٨٧ - علت برترى انسان از جهان هستى چيست ؟
مضمون اين گونه ابيات نشان مى دهد كه اگر هم انسان هدف كلى خلقت نبوده باشد ، باز در مقابل تمام جهان هستى عظمتى دارد كه اصالت او را اثبات مى كند ، مانند مغازهاى كه براى عرضهء كالاهاى زيادى گشوده شده است ، ولى يكى از كالاها پر ارزش تر از همه ى آنها است . بلكه بالاتر از اين ، عظمت انسانى باندازه ايست كه جهان مانند سايهاى در پيرامون او گسترده شده است ، اگر چه اين سايهء گسترده خود منشا واقعيتها و اصالتهاى ديگرى باشد كه به خود انسان مربوط نيست ، مانند عناصر و آب كه تفاعل مى كنند و مبدا آدمى را به وجود مى آورند و آن گاه انسان به درجات اعلاى انديشه و وجدان مى رسد ، در صورتى كه عناصر و آب تشكيل دهنده اگر قابل برگشت از حركت بوده باشند همان موجودات خواهند بود كه پيش از آن بودند ، ولى چنان كه در آغاز تحليل ابيات گفتيم ما بر طبق نظريه چهارم انسان را مى توانيم تفسير كنيم كه معقول تر و دور از اعتراضات است .
((٥٣١)) حاصل اندر يك زمان از آسمان مى رود مى آيد ايدر كاروان
((٥٣٢)) نيست بر اين كاروان اين ره دراز كى مفازه زفت آمد با مفاز
((٥٣٣)) دل به كعبه مى رود در هر زمان جسم طبع دل بگيرد ز امتنان
بعد منزل نبود در سفر روحانى
كشش زمان و گسترش فضا و كشيده شدن حلقه هاى زنجير قوانين طبيعت ، در مقابل عظمت روح پيامبران چيزى جز پديده هاى روبناى طبيعت نيستند كه دستخوش ارادهء ناچيز ارواح بزرگند . استشهاد از محسوسى كه جلال الدين براى اين ادعا مى نمايد ، مضمون بيت سوم از ابيات مورد تحليل است او مى گويد ميان يك شهر دور و كعبه مسافت زيادى وجود دارد و سپرى كردن اين مسافت احتياج