تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٤ - تفسير ابيات
((٤٥٣)) جان حيوانى بود حىّ از غذى هم بميرد او به هر نيك و بدى
با خاموش شدن چراغ وجود يك انسان چراغ هستى ديگرى خاموش نمى گردد . چنان كه خاموشى چراغ يك خانه موجب تاريكى خانه همسايه كه داراى روشنايى است نمى گردد .
بنا بر اين چراغ حس هر انسانى مستقل از ديگرى است .
اينها همه خواص و مثال جان حيوانى انسانها است ، نه جان ربانى آنان . موقعى كه ماه آسمانى از هندوى سياه شب سر بر آورد و نور خود را از روزنه هاى متعدد و مختلف وارد خانه ها نمايد -
((٤٥٨)) نور آن صد خانه را تو يك شمر كه نمايد نور آن بىاين دگر
مادامى كه خورشيد جهان تاب در افق به نور افشانى خود ادامه مى دهد ، تمام خانه ها را منور مى نمايد و نورش در همهء خانه ها مانند مهمان سكونت دارد .
اگر روزى فرا رسد كه خورشيد فروزان جان كلى به غروب گرايد ، روشنايى همهء جانها از بين مى رود .
اين كه گفتم مثال بود نه مثل حقيقى ، اين گونه مثال زدنها مردم رشد يافته را وسيلهء ارشاد و مردم رو به تباهى را راه زن مى باشد . اين انسان تبه كار -
((٤٦٢)) بر مثال عنكبوت زشت خو پرده هاى گنده را بر بافد او
آن گاه از لعاب دهان خويش پردهاى در مقابل نور مى تند و ديده گان خود را از روشنايى محروم مى سازد .
او به جهت پيروى از تمايلات حيوانى خود ، از نور الهى نمى تواند بهره بردارى كند زيرا نور الهى براى او مانند اسب چموش است كه اگر بخواهد گردن او را بگيرد او را با دندانش مى گيرد و اگر بخواهد پاهاى او را لمس كند ، لگد مى خورد . بر اسب چموش حيوانى بدون مهار ننشينيد و عقل و دين را رهبر خود سازيد در بارهء اين آهنگ كه گفتم سست و با ديدهء پست ننگريد و گمان نكنيد بدون تحمل ناگوارىها و مشقتها بتوانيد اين آهنگ را به دست بياوريد .