تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥٣ - تفسير ابيات
با دقت در مطالبى كه بيان كرديم ، اين نتيجه را خواهيم داشت كه آنان كه از اين جهان هستى دست شستند ، در حقيقت معدوم نگشتهاند ، بلكه در صفات الهى فرو رفتهاند ، صفات وجودى آنان با صفات حق آغشته و مانند ستارگانى در مقابل خورشيد نام و نشان خود را از دست دادهاند . از خويشتن بىنشان گشته و از كمال تقرب معنوى برخوردار شدهاند . آنان
مرده از خود پيش آن شه زنده دم زندهء جاويد در كوى قدم
برو همين مطلب را در قرآن مجيد بخوان كه مى فرمايد :
« وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ » ٣٦ : ٣٢ .
معناى محضرون حضور در بارگاه الهى است ، نه نيستى مطلق . از اين جمله مى توانى بقاى جاودانى روح را دريابى .
روحى كه در اين زندگانى در حجاب ماده پوشيده است ، همواره در شكنجه و عذاب بوده ، ولى روحى كه توانسته است به بارگاه الهى گام بگذارد ، ديگر از آلودگىهاى حجاب ماده پاك و مبرا گشته است .
من در بارهء چراغ حس حيوانى حقايقى را با تو در ميان گذاشتهام ، تو خود هشيار باش و از اين حسهاى حيوانى توقع اتحاد نداشته باش .
چارهاى جز اين ديده نمى شود كه بايد روح خود را با ارواح سالكان طريق حق و حقيقت متصل بسازى .
اين چراغهاى محدود متنوع و متعدد را ، خواه خاموش شوند و خواه به روشنايى خود ادامه بدهند ، مورد اهميت قرار نده ، زيرا وحدت و اتحادى را كه موجب ابديت آنها باشد ، دارا نيستند و به جهت همين تكثر و تنوع است كه همگى در اين دنيا به پيكار با يكديگر برخاستهايم ، در صورتى كه جانهاى پيامبران به جهت داشتن اتحاد هرگز با يكديگر جنگ و ستيزهاى ندارند . آرى :
((٤٥١)) ز انكه نور انبيا خورشيد بود نور حسّ ما چراغ و شمع و دود
اين همه تحولات و افزايش و كاهش و كون و فساد و خاموشى و فروزندگى چراغهاى وجود آدمى براى آن است كه -