تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - تفسير ابيات
همچنين است نفس واحد مردم با ايمان كه در خانه هاى متعدد ابدان ، نفوس مختلف مى نمايد .
بر مثال موجها اعدادشان در عدد آورده باشد بادشان
مثالى را كه آوردم ممكن است اشكالاتى به وجود آورد ، ولى كارى كه من كردهام اينست كه مثال آوردهام نه مثل واقعى .
اين همه مثالها كه در معارف بشرى وجود دارد ، مانند تشبيه انسان دلاور به شير درنده ، براى بيان وجه تشبيه و شباهت طرفين ( مشبه و مشبه به ) به يك ديگر است كه مفهوم يا مفاهيم محدود و معينى است ، نه اين كه آن دو را به عنوان دو مثل كامل معرفى كند .
در تشبيه انسان دلير به شير ، تنها شجاعت و جان بازى كه وجه اشتراك و شباهت آن دو به يك ديگر است ، منظور گشته است . و گرنه -
((٤٢٣)) متحد نقشى ندارد اين سرا تا كه مثلى وانمايم مر تو را
اين مثالهاى ناقص براى آن است كه در توضيح مشكلات ، عقل آدمى از تحير و كلافه شدن رهايى يابد .
شباهنگام در خانهاى چراغى روشن مى كنند ، تا بروشنايى آن از تاريكى نجات پيدا كنند .
بدن مادى انسان هم مانند چراغ و نورش مانند جان آدمى است ، همچنين فتيلهاى براى چراغ وجود آدمى لازم است كه حواس ششگانهء ( پنجگانه و حس مشترك ) اوست . روغن اين چراغ غذا و آسايش و ساير وسايل مادى است كه كالبد مادى او را بر پا مى دارد .
اين يك مسئله طبيعى است كه چراغ وجود آدمى بدون خوردن و خوابيدن نمى تواند به هستى خود ادامه بدهد ، ولى چنان نيست كه اگر روغن چراغ وجود آدمى ( خوردن و آشاميدن و خوابيدن و . . . ) وجود داشته باشد ، آن چراغ همچنان به وجود خود ادامه بدهد . براى چه ؟