تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤٧ - آيه
((٤٥٣)) جان حيوانى بود حىّ از غذى هم بميرد او به هر نيك و بدى
((٤٥٤)) گر بميرد اين چراغ و طى شود خانهء همسايه مظلم كى شود
((٤٥٥)) نور آن خانه چو بىاين هم بپاست پس چراغ حسّ هر خانه جداست
((٤٥٦)) اين مثال جان حيوانى بود نى مثال جان ربانى بود
((٤٥٧)) باز از هندوى شب چون ماه زاد بر سر هر روزنى نورى فتاد
((٤٥٨)) نور آن صد خانه را تو يك شمر كه نماند نور آن بىاين دگر
((٤٥٩)) تا بود خورشيد تابان بر افق هست در هر خانه نور او قنق
((٤٦٠)) باز چون خورشيد جان آفل شود نور جملهء خانه ها زايل شود
((٤٦١)) اين مثال نور آمد مثل نى مر تو را هادى عدو را ره زنى
((٤٦٢)) بر مثال عنكبوت زشت خو پرده هاى گنده را بر بافد او
((٤٦٣)) از لعاب خويش پردهء نور كرد ديدهء ادراك خود را كور كرد
((٤٦٤)) گردن اسب ار بگيرد بر خورد ور بگيرد پاش بستاند لگد
((٤٦٥)) كم نشين بر اسب توسن بىلگام عقل و دين را پيشوا كن و السلام
((٤٦٦)) اندرين آهنگ منكر سست و پست كاندرين ره صبر و شقّ انفس است
آيه « وَإِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ » ٣٦ : ٣٢ . (١) ( همهء مردم در روز رستاخيز در نزد ما حضور خواهند داشت ) « أَلا بِذِكْرِ الله تَطْمَئِنُّ اَلْقُلُوبُ » ١٣ : ٢٨ . (٢) ( هشيار باشيد ، دلها بياد خدا آرامش پيدا مى كند ) « وَتَحْمِلُ أَثْقالَكُمْ إِلى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بالِغِيه إِلَّا بِشِقِّ اَلأَنْفُسِ » ١٦ : ٧ . (٣)
(١) سوره يس ، آيهء ٣٢ . .
(٢) سوره الرعد ، آيهء ٢٨ . .
(٣) سوره النحل ، آيهء ٧ . .