تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤١ - تفسير ابيات
شرح انما المؤمنون اخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سليمان و ساير انبياء عليهم السلام كه اگر يكى از ايشان را منكر شوى ايمان به نبى درست نباشد و اين علامت اتحاد است كه يك خانه از آن هزار خانه ويران كنى آن همه ويران شود و يك ديوار قائم نماند كه لا نفرق بين احد من رسله و العاقل يكفيه الاشاره اين خود از اشارت گذشت
آيه
شرح انما المؤمنون اخوة و العلماء كنفس واحدة خاصه اتحاد داود و سليمان و ساير انبياء عليهم السلام كه اگر يكى از ايشان را منكر شوى ايمان به نبى درست نباشد و اين علامت اتحاد است كه يك خانه از آن هزار خانه ويران كنى آن همه ويران شود و يك ديوار قائم نماند كه لا نفرق بين احد من رسله و العاقل يكفيه الاشاره اين خود از اشارت گذشت
پس خطاب آمد به داود از خدا كاى گزين پيغمبر نيكو لقا دل بدار اندر تفكر زين خبر ره مده در دل ملال و غم مخور غم مدار اى پاك دل در سينه ات پاك دار از هر غبار آيينه ات كه تو را گفتيم بگذر زين بنا كاندر اين دريا تو را نبود شنا اين قضا رفته است بر حكم قضا مر تو را بايد همى دادن رضا با قضاى ما رضا ده شاد باش تن بده وز قيد غم آزاد باش كاين به جهد تو نمى گردد تمام بگذر از اين كوشش و بردار گام
((٤٠٦)) گر چه برنايد به جهد و زور تو ليك مسجد را بر آرد پور تو
((٤٠٨)) مؤمنان معدود ليك ايمان يكى جسمشان معدود ليكن جان يكى
((٤٠٩)) غير فهم جان كه در گاو و خر است آدمى را عقل و جان ديگر است
((٤١٠)) باز غير عقل و جان آدمى هست جانى در ولى آن دمى
((٤١١)) جان حيوانى ندارد اتحاد تو مجو اين اتحاد از روح باد
((٤١٢)) گر خورد اين نان نگردد سير آن ور كشد بار اين نگردد آن گران
((٤١٣)) بلكه اين شادى كند از مرگ او از حسد ميرد چو بيند برگ او
((٤١٤)) جان گرگان و سگان هر يك جداست متحد جانهاى شيران خداست
((٤١٥)) جمع گفتم جانهاشان من به اسم كاين يكى جان صد بود نسبت به جسم
آيه « قُولُوا آمَنَّا بِالله وَما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَإِسْماعِيلَ وَإِسْحاقَ وَيَعْقُوبَ وَاَلأَسْباطِ وَما أُوتِيَ مُوسى وَعِيسى وَما أُوتِيَ اَلنَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ