تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٤ - منتخباتى از جملات آلبرت اينشتين ( از كتاب زندگى اينشتين
بستن اين قوانين ، مى توان به كمك استدلال مجرد ، مشروط بر آن كه نحوهء استنتاج ما وراى ظرفيت درك و استنباط بشر نباشد ، هر گونه فرايندهاى طبيعى و حتى حيات را نيز توجيه كرد . بنا بر اين فدا كردن كمال ، در صورت لزوم ، در برابر روشنى و صحت ، و اكتفا كردن به تصويرى نيمه تمام از جهان فيزيكى ، امرى نيست كه مربوط به جهان باشد ، بلكه بيشتر به خود ما بستگى دارد .
از اين رو عالىترين وظيفهء عالم فيزيك كشف آن قوانين كلى و اساسى است كه به صورتى منطقى ، مى توان با آن ، تصويرى از جهان ساخت . ولى براى دست يافتن به اين قوانين راه سر راست و مستقيمى وجود ندارد ، و تنها راه كشف و شهود است و راه مستقيمى وجود ندارد ، و تنها راه موجود راه كشف و شهود است اين راه خود مبتنى بر نظمى است كه در وراى ظواهر طبيعى وجود دارد و به وسيلهء تجربه محسوستر مى گردد . در اين مورد ممكن است كسانى بگويند كه هر دستگاه فيزيكى امكان پذير است ، و ارزش و صحت آن با دستگاههاى ديگر برابر . از جنبه ى نظرى در اين عقيده هيچ نكتهء غير منطقى ديده نمى شود ، ليكن تاريخ علم فيزيك نشان داده است كه در هر مرحلهء پيش رفت و تكاملى ما ، يكى از ساختمانهاى نظرى قابل تصور ، رجحان و مزيت خود را بر ديگران به ثبوت رسانيده است . با وجود اين كه هيچ راه منطقى وجود ندارد كه موضوع را عميقا مورد مطالعه و تدقيق قرار داده باشد ، منكر آن نخواهد شد كه ، در عمل ، دستگاه نظرى فيزيك بر جهان ادراك حسى متكى است و تحت نظارت آن قرار دارد .
اين نظمى كه به ظاهر از بىنظمى به وجود مى آيد ، همان است كه لايبنيتز از آن به ( نظم مستقر از پيش ) تعبير كرده است .
علماى فيزيك غالبا بر فلاسفه ، كه كارشان تحقيق در مبدا و ماهيت و حدود دانش بشرى است ، خرده مى گيرند كه چرا به اين واقعيت چندان توجهى نداشتهاند ، به نظر من ، ريشهء اختلافى هم كه چند سال پيش ميان ماخ و ماكس پلانك پيدا شده بود ، از همين جا پديد آمده است .