تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٣٩ - تفسير ابيات
مى كند خداوندا ، تقصير من چيست كه مرا از بناى مسجد اقصى محروم كرده است ؟ خداوند پاسخ داد ، تو بدون اين كه جرمى مرتكب شوى ، خونهاى مردم را ريختهاى ، زيرا نغمه ها و مزامير تو مردم بىشمارى شكار كرده و بزندگى شان پايان داده است .
داود عرض مى كند پروردگارا ، من از خود ارادهاى نداشتم ، من سر مست جلال و جمال تو گشته ، نغمه سرايى مى كردم . مگر چنين نيست كه هر كس مغلوب شود مورد ترحم واقع مى گردد ، مگر چنين نيست كه آدم مغلوب در حكم معدوم است ؟ خداوند در پاسخ داود گفت : درست است كه تو مغلوب من بودى ، ولى هر مغلوبى معدوم مطلق نيست ، بلكه يقين داشته باشيد كه معدوم گشتن يك امر نسبى است ، زيرا :
((٣٩٨)) اين چنين معدوم گر از خويش رفت بهترين هستها افتاد و زفت
چنين انسانى از زنجير طبيعت گسيخته مى شود و در مقابل حيات الهى و با ورود به حوزهء عظمت او از جهان هستى معدوم و فانى مى گردد و سير بقا و ابدى خود را آغاز مى كند ، همه ارواح در تدبير او و تمام اجسام و سايه ها تحت تأثير او است .
اين حقيقت را بدان
((٤٠١)) آن كه او مغلوب اندر لطف ماست نيست مضطر بلكه مختار ولاست
چنين شخصى به منتهاى اختيار رسيده است ، زيرا با اختيارى كه در او به وجود آمده است بسر منزل فنا گام نهاده است . (١) اگر او از علايق من و مايى رها نگشته بود ، اختيارش لطف و مزيتى نداشت .
هر لقمه و لذتى كه در اين دنيا تصور كنيد ، خوشايند و لذيذ بودنش فرع ترك و نبودن آن است . انسانى كه به حد نصاب رشد نرسيده است ، لذايذ را ترك مى كند و هدف او از ترك لذايذ لذت ما فوقى است كه به دست خواهد آورد ، بدينسان چنين شخصى عاشق
(١) در مباحث آينده بحث مشروحى در بارهء لذت مطرح خواهيم كرد . .