تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤١٦ - تفسير ابيات
كه سخنانم گسيخته و شكسته بر مى آيد ، سخنى كه از دهان انسانى بر مى آيد ، مانند در است و نظارت نامحسوس مانند آسياست كه آن را خورد مى كند و متلاشى مى سازد . با اين حال نوميدى را نبايد به خود راه داد زيرا :
((٣٤٢)) درّ اگر چه خرد و اشكسته شود توتياى ديدهء خسته شود
اى در گران بهاى سخن ، از شكسته شدن اندوهگين مباش و بر سر خود مزن ، زيرا اين شكسته شدن باعث مى شود كه تو سبب روشنى چشمها شوى . اين همه سخنان شكسته و بسته را حق جل و علا كه بىنياز مطلق است خود درستش خواهد كرد .
در دانه هاى گندم بنگريد خورد مى شود و متلاشى مى گردد ، ولى به صورت نان در آمده در معرض بهره بردارى انسانها قرار گيرد . حال كه چنين است -
((٣٤٦)) تو هم اى عاشق چو جرمت گشت فاش آب و روغن ترك كن اشكسته باش
زيرا :
((٣٤٧)) آن كه فرزندان خاصّ آدمند نفخهء انّا ظلمنا مى دمند
در آن هنگام كه شكستهاى زندگى شما را احاطه مى كند درماندگى و احتياجات خود را به بارگاه ربوبى عرضه بداريد و با ياوه سرائيها بحجت پردازيهاى حرفهاى دل خوش نكنيد ، راه پدر بزرگوارمان را در پيش بگيريد و مانند شيطان مطرود فتنه جو و جدل باز نباشيد . تو در حال شيطان پليد درست بنگر و ببين :
سخت رويى گرو را شد عيب پوش
تو هم :
در ستيزه و سخت رويى رو بكوش
ابو جهل تبه كار هم از روى ستيزه و لجاجت از پيامبر معجزه ها مى خواست و چون نظر واقع بين نداشت ، آن همه معجزات جز شك و انكار بروان او چيزى نيفزود و بالعكس آن مرد صديق از پيامبر معجزهاى مطالبه ننمود و چنين گفت كه اين قيافه جز سخن راستين چيزى نمى گويد . آن گاه معشوق به عاشقش چنين گفت :
((٣٥٢)) كى رسد همچون تويى را كز منى امتحان همچو من يارى كنى