تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٢ - ٤ - اصل مسئلهء دين چنين است كه انسان در اين دنيا مدتى كم و بيش زندگى مى كند
د - هنر ، چه تخديرها كه به وسيلهء اشعار و ساير آثار قلمى و موسيقى ، نصيب بشريت نگشته است . . . آيا اين همه سوء استفاده از عالىترين وسايل براى زندگى مادى و معنوى فرد و اجتماع ، مى تواند اثبات كند كه آن وسايل افيون عقول آدميان است ؟ مسئله اين نيست مسئله اين است كه بشر همواره از آموزش و بكار بستن اصولى كه از منحرف ساختن حقايق جلوگيرى كند اعراض كرده و خواسته هاى طبيعى خود را بر همه چيز مقدم داشته و حاضر شده است كه اصيلترين حقايق را قربانى خواسته هايش بنمايد .
اگر مى خواهيد اين قضيه براى شما قابل قبول تر باشد به دو كتاب ماكياولى مراجعه فرماييد .
٤ - اصل مسئلهء دين چنين است كه انسان در اين دنيا مدتى كم و بيش زندگى مى كند موجوديت عقلى و روانى او در عين حال كه از عرصهء طبيعت به وجود مى آيد ، با رشد تدريجى وابستگى خود را به محيط شخصى ، سپس به قلمرو جامعه و كرهء خاكى و آن گاه ارتباط خود را با مجموع هستى در مى يابد و او با احساس اين ارتباط فوق العادهء با اهميت در صدد جستجوى يك هدف اعلى براى هستى وابستهء خود بر مى آيد در اين جستجو هر موضوعى را كه براى خود به عنوان هدف مطرح مى كند ، برترى روح خود را از آن هدف كاملًا در مى يابد ، چنان كه اگر انگور هم احساسى داشت برترى خود را از غوره كاملًا درك مى نمود ، اگر خود سلولها و اعصاب مغزى بوضع خود آگاهى داشتند به برترى خود از عناصر ناچيز مادى كه از آنها به وجود آمدهاند آگاهى داشتند ؟ اين احساس برترى يا حد اقل گمان عمومى كه گريبان گير همهء انسانهاى آگاه در همهء قرون و اعصار بوده است ، دو پديدهء روانى متضاد كه يك محصول دارند ، در او نمودار مى سازد :