تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٨١ - آيا دين افيون عقول آدميان است ؟
نشان دهندهء ما وراى طبيعت هم بنگرند و اهميتى بدهند ، قفس ، غير قابل نفوذ را بزرگتر مى سازند .
كار سومى را هم صورت مى دهند و آن اين است كه بگمان اين كه با گسترش دادن به انگيزه ها و نيروها و وسايل اشباع تمايلات حيوانى مى توانند تشنگى سوزان روح را به آب حيات ابديت فرو نشانند ، به تورم موجوديت طبيعى خود مى افزايند اينان هستند كه با وزش كوچكترين نسيم عطر آگين از پشت پردهء طبيعت بىهوش مى شوند و كلافه مى گردند .
آرى دريافت كمال اعلى و احساس آهنگ كلى جهان سيستماتيك نسيم عطر آميزى است كه دماغ آنان را دگرگون مى كند و ساده لوحان هم از مقولات معنوى و روحى مى خواهند به صورت آنان گلاب بپاشند نمى دانند كه اين بىنوايان را همان بوى معطر گلاب گيج و كلافه كرده است .
نظير آن كه خفاش بىچارهاى را كه فوتونهاى نور كلافه اش كرده است بياورند و به كرهء نور افشان خورشيد نزديك كنند .
((٢٨٨)) رنج را صد تو و افزون مى كند عقل را دارو به افيون مى كند
آيا دين افيون عقول آدميان است ؟
اين سؤالى است كه از قرن نوزدهم باين طرف براى گروهى مطرح شده است . چنان كه در بيت مورد تحليل مشاهده مى كنيم ، اعتقاد مزبور ناشى از بىاطلاعى است .
جلال الدين با استشمام از سر گذشت بشريت و فرهنگ كلى او اين معنى را درك كرده است كه گفتار پيامبران براى عدهاى از مردم افيون و مخدر جلوه كرده است و اين نكته بسيار جالب توجه است كه مضمون جملهء فوق در قرن نوزدهم نيز با كلمهء افيون گفته شده است بدين ترتيب كه « دين افيون توده ها است » ما در بارهء اين