تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٩ - تفسير ابيات
تفسير ابيات هيچ مى دانى كه چرا خداى ما نام بصير بر خود گذاشته است ؟ براى آن كه با اعتقاد به بينايى وى عامل باز داشت كننده از معاصى را در مقابل ديده گانت ببينى . همچنين خداوند بدان جهت خود را سميع معرفى فرموده است تا لب از گفتار ناشايست بر بنديم .
باز بدان جهت خود را عليم ناميده است كه حتى در اعماق درونت جلوى انديشه هاى فاسد را بگيرى ، هرگز گمان مبر كه اين اوصاف براى خدا علم شخصى بوده باشد به طورى كه مانند ساير نامهاى بىمعنى براى تو تلقى شود چنان كه نام مرد سياه رنگ كافور گذاشته مى شود اسماء الهى از اوصاف قديم او مشتق گشته و اشاره به همان اوصاف دارد اين اوصاف مانند كلمهء علت اصطلاحى نيست كه افكار نارساى بشرى ساخته و پرداخته و به خدا نسبت مى دهند اگر اين نامها با اوصاف قديم الهى مناسبتى نداشت بكار بردن اين نامها در بارهء او مسخره و طنز گويى و مكر پردازى بود چنان كه انسان ناشنوا را شنوا ناميدن و كور را بينا گفتن منطقى جز مسخره و اغراض پليد در بر ندارد همچنان كه نام يك انسان وقيح و بىحيا را با حيا ناميدن و قيافهء زشت و سياه را زيبا خواندن و طفل نوزاد را با كلمهء حاجى ملقب ساختن يا به جهت انتساب يك نفر به افسر رشيد ، غازى نام نهادن . اگر همهء اين نامها و لقبها را براى مدح اشخاص بگويند بدان جهت كه مفاهيم آن نامها و لقبها در آن اشخاص نيست - :
((٢٢٤)) تسخر و طنزى بود آن يا جنون پاك حق عما يقول الظالمون
بر گرديم به داستان اولى كه مى گفتيم معشوق در آن باغ با عاشق خود به بحث و جدل پرداخت معشوق چنين گفت : من ترا پيش از ديدار شناختم و فهميدم كه در ستيزه جويى و شقاوت محكم و پا بر جا هستى ممكن است بگويى تو كه مرا نديده بودى به چه وسيله از وضع روانى من اطلاع داشتى ؟ پاسخ تو بسيار روشن است زيرا از