تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٦٥ - غرض از بصير و سميع و عليم گفتن خدا را
و ديدنى نيز عالم بوده است ، پس در حقيقت سميع و بصير اشاره به همه جانبه بودن علم خداوندى است . چنان كه روزى دادن و زنده كردن و ميراندن بعضى از مظاهر قدرت مطلقه و قديمى خداوندى است .
معناى دوم - اشتقاق فعلى - معنى كه صفات قديمى الهى مانند علم و قدرت بسبب فعاليت در عالم هستى موجب اشتقاق اوصاف و اسماء ديگر الهى مى باشد اراده ، شنيدن ، ديدن ، زنده كردن ، ميراندن . . . همه و همهء اوصاف فعلى الهى است كه از آفرينش و تصرف و قرار گرفتن موجودات در رابطه ى مخصوصى با خداوند به فعليت رسيده و مبادى اوليه آنها همان اوصاف قديمى او است .
جلال الدين در مصرع دوم از بيت اول ، نكته بسيار مهمى را گوشزد مى كند كه در مباحث گذشته تا حدودى در بارهء آن بررسى نمودهايم . آن نكته اين است كه گروهى از فلاسفه چه اسلامى و چه غير اسلامى ، كلمهء علت اولى را در بارهء خدا بكار بردهاند ، اينان سخت در اشتباهند ، زيرا نمى دانند كه مقام شامخ ربوبى بالاتر از آن است كه با مفاهيم مربوط به علت و عليت او را بتوان محدود ساخت .
چنان كه در مباحث علت و معلول تذكر داديم مفهوم عليت از اصل « اين از آن است » انتزاع شده و بشكل قانون در آمده است .
اصل مزبور در جهانى قابل تصور و تطبيق است كه اين در مقابل آن قرار بگيرد و آن ، اين را به عنوان معلول توليد نمايد ، در صورتى كه هيچ يك از اجزاى جهان هستى و نه مجموع جهان هستى نمى تواند در مقابل خداوند به صورت اين قرار بگيرد كه آن او را توليد كرده باشد .
براى توضيح بيشتر به مباحث علت و معلول مراجعه شود .