تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٥ - روايت
((١٠١)) تا ز جانها جانشان شد زفتتر كه نديدند آن بلا قومى دگر
((١٠٢)) پوست از دارو بلاكش مى شود چون اديم طائفى خوش مى شود
((١٠٣)) ور نه تلخ و تيز ماليدى در او گنده گشتى ناخوش و ناپاك بو
((١٠٤)) آدمى را نيز چون آن پوست دان از رطوبتها شده زشت و گران
((١٠٥)) تلخ و تيز و مالش بسيار ده تا شود پاك و لطيف و با فره
((١٠٦)) ور نمى تانى رضا دهاى عيار كه خدا رنجت دهد بىاختيار
((١٠٧)) كه بلاى دوست تطهير شماست علم او بالاى تدبير شماست
((١٠٨)) چون صفا بيند بلا شيرين شود خوش شود دارو چو صحت بين شود
((١٠٩)) بود بيند خويش را در عين مات پس بگويد اقتلوني يا ثقات
((١١٠)) اين عوان در حق غيرى سود شد ليك اندر حق خود مردود شد
((١١٢)) كارگاه خشم گشت و كينورى كينه دان اصل ضلال و كافرى
روايت « اشد الناس بلاء فى الدنيا نبى أو صفي » . (١) ( شديدترين مردم از جهت ابتلاء به بلا و مصيبت در دنيا پيامبر و بر گزيدگان هستند ) .
« اشد الناس بلاء الانبياء ثم الصالحون » (٢) ( شديدترين مردم از جهت بلا و گرفتارى پيامبران سپس مردم صالح هستند ) .
(١) الجامع الصغير ، ج ١ ص ١٥٦ . .
(٢) الجامع الصغير ، ج ١ ص ١٥٦ . .