تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٢٣ - تفسير ابيات
((٦٦)) در زمانه هيچ زهر و قند نيست كه يكى را پا دگر را بند نيست
زهر مار را در نظر بگيريد كه براى خود مار جنبهء حياتى دارد ، در صورتى كه براى مردم ، عامل مرگ و نابودى است ، دريا براى مخلوقات آبى مانند باغ و همان دريا براى جانداران خاكى درد و داغ و مرگ است . من اين چند مثل را گفتم ، تو : -
((٧٠)) همچنين بر مى شمر اى مرد كار نسبت اين از يكى تا صد هزار
زيد كه يك شخص معين است براى كسى شيطان و بر كس ديگر سلطان مى نمايد . آن يكى مى گويد : زيد مرد راستين و داراى مقام والاست آن ديگرى مى گويد : زيد بىدين و كشتنى است . با اين كه زيد يك موجود است ، از ديدگاه يكى مانند باغ و بوستان دل انگيز و بر ديگرى سر تا پا رنج و زيان است . اگر تو مى خواهى وجود زيد براى تو مانند شكر شيرين بوده باشد ، برو از ديده گان كسانى باو بنگر يا چشم از مردمى عاريت كن كه به او عشق مى ورزند ، در نتيجهء ديدى كه به دست خواهى آورد ، سيرى و ملالت خاطر را از خود مرتفع خواهى ساخت .
تو هم اگر مى خواهى واقعا خدا را دريابى ، برو ديد خدا بين تحصيل كن و براى خدا باش تا خدا براى تو باشد .
پس از به دست آوردن چنين ديدهء عالى چشم و دست و دلت ، نمونه هايى از خدا بوده ، به اقبال واقعى خود نائل خواهى گشت ، موقعى كه راهنماى تو به سوى محبوب چنان ديدهء واقع بين باشد تمام ناگوارىها براى تو گوارا خواهد بود .