تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٧ - مطلق گرايى افراد
مطلق گرايى افراد اگر در هر يك از افراد انسانى ريشهاى براى مطلق گرايى وجود نداشت ، زندگانى اجتماعى و تحولات جارى در آن ، نمى توانست اين پديده ها را از آسمان بياورد يا از روى زمين بروياند .
چنان كه اگر تعقلهاى فردى وجود نداشت ، تعقلهاى اجتماعى امكان پذير نبود ، نظريات علمى دوركايم در بارهء اصالت اجتماع تا آن حد كشش ندارد كه چيزى را كه خود افراد متشكل كنندهء اجتماع دارا نباشند ، در حال تشكل اعجاز كند و به وجود آورد . مثلًا براى مغز آدمى كه فرضا هشتاد ميليارد سلول دارد ، يك ميليارد سلول ديگر به آن اضافه كند ، يا چشم سوم هم روى بينى انسان به وجود بياورد .
بهترين و روشنترين دليل اين مدعا قابل انعطاف به بىنهايت كيفيت است كه مى خواهم انسانها از شكم مادر مى آورند ، در هيچ تاريخ و در هيچ نژاد و به طور كلى در هيچ زندگى دسته جمعى مى خواهم انسانى نمى تواند بىنهايت انعطاف پذير باشد ، هر انسان كه متولد مى شود ، مى خواهم او در قلمرو خانواده و محل آموزش و اجتماع محدود و سمتهاى معينى را در پيش مى گيرد .
به هر حال مطلق جويى اجتماع ناشى از آنست كه ريشه هاى اولى مطلق در خود افراد نفوذ دارد . سر تا سر تاريخ زندگى بشرى شاهد شكوفان شدن اين ريشه بوده است عقايد و ايده ها بدون اين كه جنبهء مطلق به خود بگيرند ، نمى توانند مطلقترين پديدهء انسانى را كه عبارت از حيات او است ببازى بگيرند ، در اين كرهء خاكى آراء و عقايد خون انسانها را به زمين ريخته است ، مقاماتى را از انسانها گرفته و مقاماتى را به انسانها بخشيده است .
آن همه دگرگونىهاى اصيل در روان آدميان را نمى توان با پريدن كلاغ از روى درخت و علاقه بخواب و يك كاسه آب گوشت تفسير و تحليل كرد .
همچنين هيچ فردى تا كنون ديده نشده است كه با داشتن توانايى محاسبهء جزئيات زندگى ، بدون تثبيت مطلق براى مجموع آمدن و رفتن از اين دنيا و روابط