تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٥ - صورت دوم - مطلق گرايى ( در تحولات اجتماعى )
نبايد به يك فرد گياه شناس آن حق داده شود كه با گفتن يك « جز اين نيست » در مسائل گياه شناسى ، در تعيين تاريخ انفجار كهكشانها هم صاحب نظر تلقى شود . چنان كه نمى گذارند كه يك فرد اگر چه در عالىترين مرحلهء دانش حقوقى گام بر مى دارد ، يك « جز اين نيست » بگويد و به وسيلهء آن مسائل عالى رياضى را هم كه مغزش اطلاعى از آنها ندارد ، تصفيه نمايد .
صورت دوم - مطلق گرايى ( در تحولات اجتماعى ) تحولات زندگى اقوام و ملل در روى زمين بدون مطلق گرايى به هيچ وجه قابل تفسير نخواهد بود ، زيرا تحولات اساسى بدون اعتقاد به يك يا چند كلى كه بايستى فرد و اجتماع خود را با آن تطبيق كند ، امكان پذير نيست .
به عبارت رساتر هر تحول اساسى عبارت از نفى يك مطلق معين و پشت سر انداختن آن و اثبات و پذيرش مطلق ديگر است .
هر فرد و اجتماع در حال استقرار و ثبات قسم خاصى از زندگانى ، از يك يا چند مطلق تبعيت مى كند ، مثلًا در دوران فئوداليگرى شئون زندگى افراد ، داراى آن مطلق است كه رژيم مزبور اقتضا مى كند ، چه از سنخ مسائل اقتصادى باشد و چه از قبيل مسائل سياسى و غيره .
موقعى كه اين رژيم در جريان تحول قرار مى گيرد ، عامل تحول هر چه باشد بايستى داراى آن قدرت بوده باشد كه بتواند مطلق موجود در فئوداليگرى را منفى بسازد و بديهى است كه حوادث جزئى و تمايلات زود گذر افراد هرگز آن توانايى را ندارد كه بتواند مطلق تثبيت شدهاى را از ميان بر دارد ، بلكه مكتبى لازم است كه بتواند مطلق ضرورى تر و عالىترى را براى اجتماع مفروض تثبيت نمايد و آن گاه مطلق كهنه را از قلمرو اجتماع بر اندازد .
اين مطلب نظير آن است كه ارسطو مى گويد كه : اگر امر مقتضى است كه