تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٣ - كارى كه در بارهء مطلق جويى و مطلق يابى مى توان انجام داد
كارى كه در بارهء مطلق جويى و مطلق يابى مى توان انجام داد پس چه بايد كرد ؟ اين تضاد و تناقض گويىها و اين همه جنگ و پيكارهاى فكرى كه دامنهء آنها گاهى به موضوعات اجتماعى و سياسى هم كشيده مى شود ، ناشى از چيست ؟ آيا ناشى از « اين است » ها است يا از « جز اين نيست » ها است ؟ مسلم است كه ما وقتى كه موضوعى را مى بينيم و آن را از نظر علمى و فنى بررسى مى كنيم و به اين نتيجه مى رسيم كه اين موضوع « اين است » مثلًا آب مركب از اكسيژن و هيدروژن است و كوتاه ترين خط ميان دو نقطه در هندسه اقليدس خط مستقيم است . هيچ گونه تضاد و تناقض و پيكارى با « اين است » ديگر ، مثلًا خردمند به حال جامعهء خود مفيد است ، ندارد .
زيرا هر دو « اين است » از سنخ معلومات مثبت است كه مورد مشاهده و تجربهء ما است . و بدان جهت كه موضوعات و رويدادهايى كه معلومات ما را در « اين است » ها به وجود مياورد ، در جهان هستى محقق است ، اگر تضاد و تناقضى در آنها وجود داشت ، اصلا در جهان هستى با يكديگر هماهنگ نمى گشتند .
مركب بودن آب از اكسيژن و هيدروژن با شيرين بودن شكر هرگز با يكديگر جنگ و اختلافى ندارند ، چنان كه عدد ٢ با عدد ٧ از جريان يكديگر در ذهن آدمى جلوگيرى نمى كنند .
پس به اين نتيجه مى رسيم كه تمام تباهى فرهنگ بشرى و غوطه ور شدن انسانها در طوفان تناقض گويىها وصف آرايىهاى نابود كننده ناشى از « جز اين نيست » است كه به دنبال يك معلوم « اين است » ضميمه مى كنند .
اگر فرويد به اين قناعت مى ورزيد كه بگويد : غريزهء جنسى يكى از اصيلترين غرايز انسانى است و نمى توان آن غريزه را بشوخى گرفت .
همان « اين است » بود كه مشاهدات و تجربيات عينى آن را اثبات مى كرد ، ولى اين مرد به اين « اين است » قناعت نورزيده ، ديد مطلق پرستى خود را متوجه وسايل