تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣١٠ - برداشتهاى انسانى از مطلقها
وقتى كه مى گوييم زمينهء مطلق و انگيزهء مطلق وجود دارد ، بان معنى نيست كه اين دو قسم مطلق مى تواند در روشهاى علمى و هنرى و سياسى و اخلاقى و اقتصادى و صنعتى ما قابل پياده شدن باشند . زيرا اين مطلب احتياجى به تذكر ندارد كه پياده شدن در قلمروهاى عينى مشخص همان ، و تبديل مطلق به نسبيت همان . بلكه مى خواهيم بگوييم آن مطلقها مانند مبادى خود عالم هستى ما فوق علم و تشخصات عينى براى انسان مطرح است ، زيرا دانش با وسايل طبيعى و ساخته شده اش و عمل خارجى ما در روى اين دانسته ها ، همه و همه در جويبار نسبيتها به جريان مى افتد .
هر متفكرى كه بخواهد با اين وسايل علمى و با موجوديت انسانى و حركات او در طبيعت ، در ذهن خود مطلق بسازد خود را فريب مى دهد .
اينان همان مقدار سد راه تكامل انسانها هستند كه لشكريان مغول و تاتار . اينان نه تنها با محسوسات بمبارزه برخاستهاند ، بلكه وجود طبيعى خود را هم كه سر تا پا در رويدادهاى نسبى غوطه ور است ناديده مى گيرند . مگر اينان نمى دانند . كه با تغيير موقعيتهاى طبيعى و ذهنى و محيطى تمام مفاهيم و دانستنىها و امور ارزشى آنان تغيير پيدا مى كند ؟ به نظر ما اينان به نوعى از ضعف مغزى مبتلا هستند كه چيزى كه آنان را جلب مى كند ، فورا مى گويند :
اين است و جز اين نيست چند مثال براى توضيح جملهء فوق ( اين است و جز اين نيست ) مى آوريم و آن گاه به تحليل و انتقاد آن مى پردازيم .
١ - در رهبرى اجتماعات ، هدفى كه براى گردانندگان مجسم شد وصول بان را لازم ديد ، بهر وسيلهاى كه مى تواند بان دست بيابد ، بايد متمسك شود ، ( هدف هر گونه وسيله را تجويز مى كند ) اين است و جز اين نيست ماكياولى