تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٢ - موضوع دوم
همان مفهوم نسبى و وابستگى است كه تدريجاً تا دريافت مفهوم مطلق حركت تحريكش مى كند . بسيار خوب ، تا كنون حقيقت و شرايط جزئى و مشخص و نسبى متحركها را فهميديم ، حال مى خواهيم بفهميم كه خود حركت به طور مطلق چيست ؟ بعضى از اشخاص كه به مطلق جويى اعتراض مى كنند ، بايد در اين جريان وابستگى كه ذهن را تشنه ى پيدا كردن مطلق مى سازد ، دقت بيشترى مبذول بدارند .
نكند كه قهر كردن و تنفر از مطلق ، آنان را به جهت عشق به مطلق ديگر از مطلقهاى علمى يا آرمانى فرارى ساخته است .
اگر كسى بگويد من در درون خود هرگز براى مطلق يابى ضرورتى نمى بينم ، يا از ناتوانى است يا از قهر كردن و يا عدم درك اين حقيقت كه اگر در قاموس بشرى مطلق يابى غلط بوده باشد ، اين همه تعريفات كلى به موضوعات علمى و هنرى و صنعتى و فلسفى و اخلاقى و حقوقى و سياسى و اجتماعى پوچ خواهد بود .
آيا اين سؤالات كه حقيقت حركت چيست ؟ حقيقت زيبايى چيست ؟ ماده چيست ؟ اراده چيست ؟ تعقل چيست ؟ عنصر چيست ؟ عرضه چيست ؟ تقاضا چيست ؟ جاذبيت چيست ؟ همه و همهء اين سؤالات كه عنصر اساسى علوم است ، لغو و بىهوده است ؟ بهترين دليل منطقى بودن سؤالات فوق اين است كه گمان نمى رود كه آدم عاقلى پيدا شود و ميان دو سؤال زير تفاوتى نگذارد :
١ - چرا هستهء اين گل به شاخه و غنچه و گل تحول يافت ؟ ٢ - چرا ماده به طور عموم در جهان هستى در حال حركت است ؟ استدلال و استشمام مطلق از امور جزئى نسبى ، مساوى تعقل و انديشهء ما است . نهايت امر چيزى كه منطق واقع بينى فرهنگ بشرى بما اخطار مى كند ، اين است كه اين همه مطلقها را كه شما با اشتياق فراوان در ذهن خود منعكس مى سازيد ، مطلق هستند كه شما انسانها از روبناهاى عالم هستى تجريد و انتزاع مى نماييد .
فراموش نكنيد كه اين شما انسانها هستيد كه مطلقها را پس از دو فعاليت متفاوت بازيگرى و تماشاگرى در ذهن خود منعكس مى سازيد ، در نتيجه آن چه كه