تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٨ - تفسير ابيات
احضار خصم ديگر به ادعاى او گوش فرا مده ، من نمى توانم از فرمان حق سر بپيچم . زود برو و خصم خود را پيش من احضار كن . پشه در پاسخ سليمان مى گويد : اى پيامبر عزيز ، امر تو صحيح است و متكى به برهان و دليل ، اما من چه كنم ؟
خصم من باد است و او در حكم توست ؟
سليمان بانگ بر مى آورد كه اى باد صبا ، پشه از ظلم تو به ناله و افغان در آمده بيا و با خصم خود رو در رو بايست و پاسخش را بگو و خصومت را از خود دفع نما . باد هيمن كه دستور سليمان را شنيد با سرعت به پيشگاه سليمان آمد و در همان حال
پشه بگرفت آن زمان راه گريز
سليمان پشه را صدا كرده مى گويد : كجا مى روى ؟ در همين محكمهء عدالت حاضر باش ، تا در بارهء تو و خصمت كه باد است قضاوت كنم .
((٤٦٥٦)) گفت اى شه مرگ من از بودِ اوست خود سياه اين روز من از دود اوست او چو آمد من كجا يابم قرار ؟
كاو بر آرد از نهاد من دمار
آرى ، چنين است كار جويندهء درگاه خدا ، زيرا هيمن كه انوار بارگاه ربوبى بر دل كسى تابيدن بگيرد ، وجود طبيعى او منفى خواهد گشت ، اگر چه وصال بارگاه ربوبى بقا در بقاست ، اما پيش از آن بقا بايد از نعمت بزرگ فنا برخوردار شويم .
بلى ، ما بارها گفتهايم :
((٤٦٦٠)) سايه هايى كان بود جوياى نور نيست گردد چون كند نورش ظهور
در آن هنگام كه موجوديت انسانى سر به راه فنا سپرده است ، چگونه مى تواند به هستى خود ادامه بدهد ؟ اين است معناى -
كل شىء هالك الا وجهه
در مقابل وجه الله سرمدى ، هست و نيست همه هيچاند ، آن جا جايگاهى است كه هستى در نيستى فرو مى رود و نيستى در هستى . بگذريم زيرا :
((٤٦٦٣)) اندر اين محضر خردها شد ز دست چون قلم اين جا رسيد و سر شكست