تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٢٢ - تفسير ابيات
در غير اين صورت هيچ اصلى و نيرويى ديده نمى شود كه آن قدرت بىنهايت را به پايين خم كند ، يا آن بىنهايت ناتوان را از نردبانى بالا ببرد و صداى اين را بگوش او برساند .
تفسير ابيات پشهاى از باغ و از روى علفها بر خاسته رهسپار بارگاه سليمان مى گردد و داد خود را از او مى خواهد . مى گويد : اى سليمان ، تو در روى زمين بر شياطين و آدمى زاد و حيوانات عدالت مى گسترانى ، مرغ و ماهى در پناه دادگرى تو آرميدهاند ، هيچ گم گشتهاى وجود ندارد كه فضيلت تو را جستجو نكند ، اى سليمان .
((٤٦٢٧)) داد ده ما را كه بس زاريم ما بىنصيب از باغ و گلزاريم ما
تو اى سرور دادگر ، مشكلات هر ناتوانى را با تدبير الهى خويش حل و فصل مى نمايى ، من آن چنان ناتوانم كه انسانها وجود مرا ضرب المثل ناتوانى قرار دادهاند . من در ناتوانى و بال و پر شكستگى مشهور جهانيان ، و تو در لطف و ناتوان نوازى معروف آفاقى .
اى تو كه به مراتب عالى قدرت رسيدهاى فرياد مرا بشنو من آن ناتوانم كه در ناچيزى و گمراهى به نهايت رسيدهام داد مرا از خصم بنيان كنم بستان و مرا از اندوه نجات بده و اى سليمان با آن دستت كه دست خدايى است دست مرا بگير .
سليمان رو به پشه كرده مى گويد : خصم تو كيست و داد و انصاف تو را از كه بگيرم ؟ بمن بگو ببينم آن ستمكارى كه با قدرت خويش به تو ستم ورزيده و روى ضعيفت را خراشيده است كيست ؟
اى عجب در عهد ما ظالم كجاست ؟
مگر ما همه ستمكاران را محبوس و در زنجيرهاى گرانبار نبستهايم ؟ آرى
((٤٦٣٦)) چون بر آمد نور ظلمت نيست شد ظلم را ظلمت بود اصل و عضد
اينك شياطين در دوران ما مشغول كسب و خدمت گشتهاند ، گروه ديگرى هم