تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢١٤ - ملاك خوبى مطلق هر كارى كه از انسان صادر مى شود ، آن است كه اگر مرگش در موقع اشتغال به آن كار فرا رسد ، به قدوم مرگ مبارك باد بگويد
مى دهد و اما اگر كاملًا مى داند كارى را كه صورت مى دهد همان است كه پس از عبور از پل مرگ ، محصول عالى خود را در دسترس او خواهد گذاشت ، هرگز از آن كار روىگردان نمى شود و خوبى مطلق را در آن مى بيند .
در اين مورد داستان مختصر و جالبى وجود دارد كه مى تواند موضوع بحث را روشنتر بسازد :
« محمد بن المنكدر مى گفت : من براى على بن الحسين جانشينى بهتر از او نمى ديدم ، تا اين كه فرزندش محمد بن على را ديدم ، مى خواستم او را پند بدهم ، او به من پند داد .
يارانش گفتند : تو را با چه چيز پند داد ؟ محمد بن المنكدر گفت : روزى در يكى از ساعات گرم به اطراف مدينه بيرون رفته بودم ، ابو جعفر محمد بن على عليه السلام را ملاقات كردم . آن حضرت مردى فربه بود ، به دو غلام سياه تكيه كرده ( و كار مى كرد ) ، با خود چنين گفتم : سبحان الله اين مرد يكى از بزرگان قريش است ، در اين ساعت گرم و با اين مشقت در طلب دنيا كار مى كند مى روم و پندش مى دهم .
نزديك او رفتم و سلام گفتم . پاسخ سلامم را با خشونت رد كرد [ حضرت احساس كرده بود كه از روى نادانى قصد اعتراض دارد ] آن حضرت عرق مى ريخت . باو گفتم ، خدا حال ترا نيكو گرداناد ، تو يكى از بزرگان قريش هستى و در اين ساعت گرم و با اين حال مشقت بار در طلب دنيا مشغول گشتهاى اگر در اين ساعت مرگ تو فرا رسد چه خواهى كرد ؟ در پاسخ من فرمود :
اگر مرگ در اين حال به سراغم بيايد ، مرا در اطاعت خداوندى دريافت خواهد كرد ، زيرا كار مى كنم و معاش خود و خانوادهام را تأمين مى كنم و آبروى آنان را از تو و امثال تو حفظ مى كنم ، من از آن مى ترسم كه اجل من فرا رسد و من در يكى از معاصى باشم . گفتم : راست گفتى خدايت رحمت كناد ، مى خواستم پندى