تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - دست انتقام الهى به وسيلهء وجدان آگاه تاريخ بشرى و مجارى طبيعت هر حلقهاى را كه بوسيله بىداد گران پيروزمند به دست و پاى ناتوانان بسته مى شود ، دير يا زود باز مى كند و زنجير گرانبارى به سنگينى جهان هستى به دست و پاى ارواح آن بىدادگران مى بندد
بزرگتر چند صباحى آن انسان را پناهگاه خود ديدهاند .
اين انسان نمى داند كه اگر انسانها با داشتن وجدان و روح نتوانند از پيكار دست بر دارند ، من قدرت كه از وجدان و روح بىبهره هستم ، چگونه از جنگ و زور آزمايى با قدرتهاى ديگر مى توانم نجات پيدا كنم بدينسان براى ابد گرگى به دنبال گرگ ديگر ، ببرى به دنبال ببر ديگر براه خواهد افتاد .
اين است نيم رخى از چهرهء من كه متاسفانه افراد و گروه هاى بشرى جز آن چيزى از من نمى بينند . نيم رخ ديگرى دارم كه همواره در نمايش نامهء بزرگ تاريخ در زير خطوط و اشكال متنوع كه از نيم رخ معمولى و مورد مشاهدهء من سرازير مى گردد پوشيده مانده است .
نه تنها اين نيم رخ پوشيده مانده است ، بلكه اصولا آن را به خود من مستند نمى دانند و سقراط را مى گويند ناتوان بوده است ، على بن ابى طالب را ناتوان معرفى كردهاند ، براى چه ؟ براى اين كه بجاى چنگال خونين دست نوازش بر سر ايده آلهاى عالى بشريت كشيده و قدرت را در راه حركت با آهنگ اصلى هستى بكار بردهاند تفاوت اين دو نيم رخ تفاوتى است كه ميان روح ملكوتى يك انسان راد مرد با مزبلهاى كه در آنجا محبوسش كردهاند وجود دارد .