تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩٩ - آيه
((٤٥٨١)) هر مقلد را درين ره نيك و بد هم چنان بسته به حضرت مى كشد
((٤٥٨٢)) جمله در زنجير بيم و ابتلا مى روند اين ره به غير اوليا
((٤٥٨٣)) مى كشند اين راه را پيكان وار جز كسانى واقف از اسرار كار
((٤٥٨٤)) جهد كن تا نور تو رخسان شود تا سلوك و خدمتت آسان شود
((٤٥٨٥)) كودكان را مى برى مكتب به زور ز ان كه هستند از فوايد چشم كور
((٤٥٨٦)) چون شود واقف به مكتب مى دود جانش از رفتن شكفته مى شود
((٤٥٨٧)) مى رود كودك به مكتب پيچ پيچ چون نديد از مزد كار خويش هيچ
((٤٥٨٨)) جهد كن در كيسه دانگى دست مزد آن گهى بىخواب گردد شب چو دزد
((٤٥٨٩)) جهد كن تا مزد طاعت در رسد بر مطيعان آن گهت آيد حسد
((٤٥٩٠)) ائتيا كرهاً مقلد گشته را ائتيا طوعاً صفا بسرشته را
((٤٥٩١)) اين محب حق ز بهر علَّتى و ان دگر را بىغرض خود خلَّتى
((٤٥٩٢)) اين محبّ دايه ليك از بهر شير و ان دگر دل داده بهر اين ستير
((٤٥٩٣)) طفل را از حسن او آگاه نى غير شير او را ازو دل خواه نى
((٤٥٩٤)) و ان دگر خود عاشق دايه بود بىغرض در عشق يك رايه بود
((٤٥٩٥)) پس محبّ حق به اميد و بترس دفتر تقليد مى خواند به درس
((٤٥٩٦)) و ان محبّ حق ز بهر حق كجاست كه ز اغراض و ز علتها جداست
((٤٥٩٨)) گر محبّ حق بود لغيره كى ينال دائما من خيره ؟
((٤٥٩٩)) يا محب حق بود لعينه لا سواه خائقا من بينه
((٤٦٠٠)) هر دو را اين جستجوها ز ان سريست اين گرفتارى دل ز ان دلبريست
آيه « هُمُ اَلَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ اَلْمَسْجِدِ اَلْحَرامِ وَاَلْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّه وَلَوْ لا رِجالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِساءٌ مُؤْمِناتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ