تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٨٣ - تفسير ابيات
كه ساختمان مغزى ما در مقابل مشاهدهء حركات و تحولات انسانى و طبيعى از خود نشان مى دهد .
اين نظريه كه در بارهء عدم اصالت زمان در موارد متعددى از مثنوى ديده مى شود ، اشكالات فراوانى را در جهان بينى و شناخت رابطهء جهان با ما وراى طبيعى و خدا حل و فصل مى نمايد .
عين اين سازندگى انسانى و نسبيت در بارهء جهت و فضا و مكان نيز جريان دارد .
تا موجود مجسمى در يك فضاى قابل ظرفيت براى آن موجود وجود نداشته باشد ، جهات ششگانهء فوق منشئى براى انتزاع نخواهد داشت .
تفسير ابيات پيامبر اكرم فرمود : معراجى كه من توفيق نيل بدان يافته بر معراج يونس برترى ندارد ، درست است كه معراج من رو به بالا و معراج او رو به پائين بود ، اما تقرب به پروردگار از اين محاسبات مربوط به بالا و پائين ، راست و چپ و پيش و پس بالاتر است ، بلكه تقرب به خداوند جلت عظمته به مقدار رهايى از زندان هستى طبيعى وابسته است . پس از آن كه هستى عالم طبيعت در پشت سر گذاشته شد و گام به قلمرو نيستى ( ما وراى طبيعت ) نهاده شد ، موردى براى بالا و پست و دور و نزديك و زود و دير ندارد . كارگاه با عظمت صنع ربوبى در همان قلمرو نيستى است ، تو كه مغرور اين هستى كف آسا و ناچيز هستى ، چه مى دانى كه نيستى چيست و حقيقتش كدام است ؟ خلاصه در آن داستان گفتيم كه شكست خوردن مردان الهى شكست واقعى نيست زيرا مغلوبيت آنان شبيه به مغلوبيت ما نيست ، آنان : -
((٤٥١٨)) آن چنان شادند در ذلّ و تلف همچو ما در وقت اقبال و شرف
برگ بىبرگى براى آنان ملك پهناورى است كه پروردگارشان عنايت فرموده است ، همچنان فقر و خواريها كه ظاهر موجوديتشان را فرا گفته است براى آنان افتخار و عظمتى است .