تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٤ - تفسير اين آيه كه ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح طاعنان مى گفتند كه از ما و محمد آن كه حق است فتح و نصرتش بده و اين بدان مى گفتند كه گمان داشتند خود بر حقّند و طالب حق بىغرض اكنون محمد منصور شد
تفسير اين آيه كه ان تستفتحوا فقد جاءكم الفتح . طاعنان مى گفتند كه از ما و محمد آن كه حق است فتح و نصرتش بده و اين بدان مى گفتند كه گمان داشتند خود بر حقّند و طالب حق بىغرض اكنون محمد منصور شد
((٤٤٨٦)) از بتان و از خدا درخواستيم كه بكن ما را اگر ناراستيم
((٤٤٨٧)) و ان كه حق و راست است از ما و او نصرتش ده نصرت او را بجو
((٤٤٨٨)) اين دعا بسيار كرديم و صلات پيش لات و پيش عزّى و منات
((٤٤٨٩)) كه اگر حق است او پيداش كن ور نباشد حق زبون ماش كن
((٤٤٩٠)) چون كه وا ديديم او منصور بود ما همه ظلمت بُديم او نور بود
((٤٤٩١)) اين جواب ماست كانچه خواستيد گشت پيدا كه شما ناراستيد
((٤٤٩٢)) باز اين انديشه را از فكر خويش كور مى كردند دفع از ذكر خويش
((٤٤٩٣)) كاين تفكرمان هم از ادبار رست كه صواب او شود در دل درست
((٤٤٩٤)) خود چه شد گر غالب آمد چند بار هر كسى را غالب آرد روزگار
((٤٤٩٥)) ما هم از ايام بخت آور شديم بارها بر وى مظفر آمديم
((٤٤٩٦)) باز مى گفتند اگر چه او شكست چون شكست ما نبود او زشت و پست
((٤٤٩٧)) ز ان كه بخت نيك او را در شكست داد صد شادىّ پنهان زير دست
((٤٤٩٨)) كاو به اشكسته نمى مانست هيچ كه نه غم بودش در آن نى پيچ پيچ
((٤٤٩٩)) چون نشان مؤمنان مغلوبى است ليك در اشكست مؤمن خوبى است
((٤٥٠٠)) گر تو مشك و عنبرى را بشكنى عالمى از فيح ريحان پر كنى
((٤٥٠١)) ور شكستى ناگهان سرگين خر خانه ها پر گند گردد سر بسر كه كند خود مشك با سرگين قياس آب را با بول و اطلس با پلاس