تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٧٠ - تفسير ابيات
يكى از غرايز در راه خود به سوى اشباع شدن ، با فعاليت غريزهء ديگرى گلاويز مى شود و كاسه و كوزه سر تصميم و مى خواهم مى شكند ، ممكن است اين گلاويز شدن را تضاد عواطف و احساسات بناميم ، كه هر لحظه انسان را از لحظهء ديگرش جدا مى سازد .
اين همه عوامل شكست تصميمها و خنثى شدن « مى خواهم » ها براى هشياران وسيله و انگيزهاى براى توجيه انسانها به سوى خالق مطلق است و براى ناهشياران بهانهاى براى فرار از منطق پذيرى حيات .
تفسير ابيات در اين سنت ديرينهء وجود لختى بيانديش ، اين جريان شگفت انگيز زندگى را دقيقاً مورد تحليل قرار بده كه :
((٤٤٦٢)) عزمها و قصدها در ماجرا گاه گاهى راست مى آيد تو را
براى آن كه :
((٤٤٦٣)) تا به طمْع آن دلت نيت كند بار ديگر نيتت را بشكند
اين يك حكمت حيات بخشى است كه به انسانها عطا شده است ، زيرا -
((٤٤٦٤)) ور به كلى بىمرادت داشتى دل شدى نوميد امل كى كاشتى
و اگر اين آدمى از همه آرزوها و اميال بىبهره بود و دانه هاى خواسته ها و آرزوها در درون او كاشته نمى شد و با شكست مواجه نمى گشت ، هرگز مقهور بودن او در زير سلطهء قادر مطلق براى او اثبات نمى شد [ در مقابل اين قانون حيات بخش پست صفتان و جانوران انسان نما به خفقان مبتلا مى شوند و قدرت تحرك و اميد را از دست مى دهند ، ] اما :
((٤٤٦٦)) عاقلان از بىمرادىهاى خويش با خبر گشتند از مولاى خويش
محروميت از اشباع خواسته ها و مقاصد حيات طبيعى پيش قراولى است كه انسان بينا را به فردوس برين رهنمون مى گردد ، چنان كه پيشواى عزيز ما خبر داده است كه [ حفت الجنة بالمكروهات ] اى خوش سرشت نازنين ، اين جمله را بشنو