تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٧ - تفسير ابيات
كه از بامداد زمان تا شامگاهش ، مشيت بارقهء الهى را نمودار مى سازد .
((٤٤٠١)) جمله اجزاى جهان ز ان حكم پيش جفت جفت و عاشقان جفت خويش
((٤٤٠٢)) هست هر عضوى ز عالم جفت خواه راست هم چون كهربا و برگ كاه
آسمان بزرگ با آن همه كهكشانها و كار زارهايش با كرهء محقر زمين به راز و نياز مى پردازد و مى گويد : اى كرهء خاكى ، چه خوش رابطهاى است كه در ميان من و تو دست قدرت لا يزال الهى ايجاد كرده است ، من با تو چون آهن و آهن ربائيم ، كره خاكى كه در گوشهء ناچيزى از فضا گهواره وار مى گردد ، آغوش استعداد و گيرندگى خود را بر فعاليتهاى كيهانى باز كرده و مانند زن ، نطفهاى را كه آسمان در او مى اندازد مى گيرد و مى پروراند ، در آن هنگامى كه كره خاكى گرمى خود را از دست مى دهد ، فورا آسمان فعال گرمى را بسراغش مى فرستد و هنگام كه خشكى سوزان بخواهد دمار از روزگار زمين در آورد ، آب حيات را بر او سرازير مى كند .
منبع خاكى آسمان ، خاك زمين را تقويت مى كند و منبع آبش آبيارىاش مى كند ، منبع باد ابرهاى فضايى را سوى زمين بحركت در مى آورد و بخارات دريايى و غير دريايى را جذب مى نمايد .
منبع آتش كه حرارت آفتاب نيرو از آن مى گيرد ، و مانند تابهء زرين كه رويش از آتش سرخ شده است در فضا بنور افشانى و شعله زايى خود مشغول است .
اين همه افلاك و ثوابت و سيارگان مانند انسان در كرهء خاكى براى كسب مقاصد خود در حركتاند [ آرى : -
چرخ چون مى بگذرد تا حال او مى بگذرد سر گشتن چيستى گر نه پى مبداستى ]
ناصر خسرو اما اين زمين خاكى كار كدبانويى دارد ، مى زايد و شير مى دهد . اى انسان آگاه ، روى سخن من با توست : آيا اين همه فعاليتهاى زمينى و كيهانى نمى تواند