تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٤ - تفسير ابيات
آيا اين جفت بودن عبارت است از دو جزء ، يكى در مقابل ديگرى مانند يك جفت كفش يا يك نر و يك ماده ، يا شامل يك جزء در مقابل اجزاء متعدد ديگر مانند يك پروتون در مقابل دو ، سه ، چهار . . . . الكترون ؟ آيا شامل تركيب هر يك از موجودات عالم از پوست مادى و مغزى حياتى مى شود ؟ آيا دو جزء جفت خود واحدى را تشكيل داده با موجود ديگرى كه آن هم جفت يا طاق است ، حالت جفتى پيدا مى كند ؟ آيا مقصود ارتباط شديد همهء اجزاى هستى با يكديگر است كه هر دو جزء به جهت شدت ارتباط ناشى از مجاورت با همديگر حالت جفتى پيدا مى كنند ؟ آن چه كه مسلم است اين است كه حقايق مطرح شده براى بشريت ، واقعيات را آن چنان كه هستند نشان نداده است .
از مضمون آيهء شريفه چنين بر مى آيد كه بشر مى تواند جفت جفت بودن اجزاى هستى را متذكر شود ، بنا بر اين فرهنگ عالى بشرى در بارهء اين مسئله بانتظار فردا نشسته است .
تفسير ابيات آن عاشق بخارايى پروانه وار خود را به شعله هاى شمع معشوقش زده باكى از سوختن نداشت ، زيرا عاشق بود و آن همه فدا كارى و كوشش فوق طاقت براى او آسان مى نمود .
آه سوزانى كه از نهاد او سر مى كشيد بر فراز آسمانها مى رفت و از راه ما وراء طبيعت محسوس رو به اعماق قلب صدر جهان سرازير مى گشت و محبت و مهر او را به هيجان در مى آورد ، در يكى از سحرگاهان صدر جهان با خود بگفتگو پرداخت و رو به سوى خدا كرد و گفت : اى خداى بىنظير : -
حال آن آوارهء ما چون بود
آن آوارهء عشق سوزان گناهى كرد و ما شاهد آن گناهش بوديم ، اما او از رحمت