تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٢ - وصال جويى عاشق ناشى از جويندگى معشوق است عاشق خويش را
و نه لاغرى و افسردگى طبيعى . ما در بارهء پيامبر و على بن ابى طالب عليه السلام در هيچ تاريخ معتبرى نديدهايم كه به جهت عشق الهى لاغر و پژمرده و داراى حواس كمتر از معمولى بوده باشند .
اين كه جلال الدين مى گويد : اگر معشوق جوياى عاشق نباشد ، عاشق جوياى وصال نيست ، مطلبى است كه شعراى فراوان آن را گوشزد كردهاند . از آن جمله : -
عشق دل بر ما ز عشق ما برو افزونتر است دل بر از دل نگذرد ، گر دل ز دل بر بگذرد تا كه از جانب معشوق نباشد كششى نالهء عاشق بىچاره به جايى نرسد
تفسير اين پديده از نظر روانى بدين ترتيب است كه : عشق و علاقهء معشوق به عاشق ، خود نمونه يا مقدمهاى براى وصال تلقى مى شود ، يا در حياتىترين پديدهء روانى او ، اين اجابت عملا آتش عشق عاشق را تند و تيز تر مى كند ، اگر چه اميد وصال هم در ميان نباشد .
شعله ور شدن اشتياق عاشق ناشى از اجابت معشوق و شركت او در موضوع عشق است و اما بدون اجابت معشوق ، اشتياق كسى كه عشق مى ورزد آتشى است كه در درون او بر افروخته شده است .
نكتهء ديگرى كه در اين مورد قابل توجه است ، اين است كه اجابت معشوق در حقيقت حقارتى را كه عاشق به طور ناخود آگاه در شخصيت خود احساس مى كند جبران مى نمايد .
عشق يعنى احساس احتياج به حيات ايده آل . اين احساس هر چه كه بيشتر شود اگر چه لذت عشق پردهء نازكى روى آن مى كشد و نمى گذارد تلخى و ناروايى احتياج حياتى خود را كه مربوط به ارادهء شخص ديگرى است بچشد ولى چنان كه گفتيم : شخصيت آدمى اين تلخى را به طور ناخود آگاه مى چشد .