تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٥٠ - ملاقات آن عاشق با صدر جهان
فرمودهاند : « عدالت بورزيد » ، « شما انسانها بدون وابستگى به خدا زندگى قابل تفسير و توجيه نخواهيد داشت » . . . تا كنون در هر خانه و محله و شهر و كشور و قاره سخنانى گفته شده است كه قابل شمارش با اعداد معمولى نيست ، همهء آن سخنان رفتند و اثرى از آنها باقى نماند ولى امثال جملات فوق هميشه زير بناى زندگى ايده آل انسانها بوده است .
و بر عكس ، سخن زشت و پوچ و كردار غير مستند به اصل ، هر لحظه فضاى جوامع را پر مى كند و لحظهء ديگر همهء آنها رهسپار نيستى مى گردد . ناپلئونش مى گويد : فرانسه برتر از همه ، هيتلرش مى گويد : نژاد ژرمن فوق همه ، رفتگر كوچه ها مى گويد : مردم پوست گردو را نشكنند تا من بزحمت نيفتم نرونش مى گويد : اى كاش همهء مردم يك سر داشتند و من با يك ضربهء شمشير آن را از تن جدا مى كردم . شاعرش مى گويد :
مخبران را ز دليل امساك است گفته هاى همه شبهتناك است
يكى ديگر هم مى گويد : همه راست مى گويند :
عقد الخلائق فى الاله عقايداً و انا اعتقدت جميع ما اعتقدوه (
مردم در بارهء خدا اعتقاداتى دارند ، و من به همهء آن عقايد معتقدم ) اين همه سخنان و كردارهاى بىهوده و مضر روز و شب فضاى جوامع را تيره و تار مى كند ولى ثبات و استقرارى ندارد ، زيرا در مقابل اشعه خورشيد فطرت پاك آدميان كه به اين خاكدان قدم مى گذارند ، آن تاريكىهاى بىاصل نمى تواند مقاومتى داشته باشد . آن گفتارها و كردارهاى زشت فضا را مه آلود مى كند ، اما خورشيد حقيقتى را كه در دلهاى آدميان همواره فروزان است نمى تواند نابود كند .