تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٢ - آيه
((٤٣٦٥)) شمع بود آن مسجد و پروانه او خويشتن انداخت آن پروانه خو
((٤٣٦٦)) سوخت پرّش را و ليكن ساختش بس مبارك آمد آن انداختش
((٤٣٦٧)) همچو موسى بود آن مسعود بخت كاتشى ديد او به سوى آن درخت
((٤٣٦٨)) چون عنايتها بر او موفور بود نار مى پنداشت و ان خود نور بود
((٤٣٦٩)) مرد حق را چون ببينى اى پسر تو گمان دارى بر او نار بشر
((٤٣٧٠)) تو ز خود مى آيى و آن در تو است نار و خار ظنّ و باطل اين سو است
((٤٣٧١)) او درخت موسى است و پر ضيا نور خوان ، نارش مخوان ، بارى بيا
((٤٣٧٢)) نى فطام اين جهان نارى نمود سالكان رفتند آن خود نور بود
((٤٣٧٣)) پس بدان كه شمع دين بر مى شود اين نه همچون ديگر آتشها بود
((٤٣٧٤)) اين نمايد نور و سوزد يار را و انگه وصلت دل افروزنده اى
((٤٣٧٦)) شكل شعله نور پاك ساز وار حاضران را نور و دوران را چو نار حاضران از غايبان خوشحالتر غائبان را نيست توفيق خبر اين سخن را نيست پايانى پديد گو حديث عاشق و صدر مجيد
آيه « وَهَلْ أَتاكَ حَدِيثُ مُوسى . إِذْ رَأى ناراً فَقالَ لأَهْلِه اُمْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ ناراً لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْها بِقَبَسٍ أَوْ أَجِدُ عَلَى اَلنَّارِ هُدىً . فَلَمَّا أَتاها نُودِيَ يا مُوسى إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ اَلْمُقَدَّسِ طُوىً » ٢٠ : ٩ - ١٢ . (١) ( و آيا داستان موسى بتو رسيده است ؟ وقتى كه ( از دور ) آتشى را ديد به خانوادهء خودش گفت : در اينجا درنگ كنيد ، من آتشى را مى بينم ، شايد روشنايى از آن به شما بياورم ، يا به وسيلهء آن بطرف آتش هدايت شوم . وقتى كه به نزد آن آتش رسيد ، ندايى شنيد كه مى گفت : موسى ، منم خداى تو ، كفشهايت را از
(١) سوره طه ، آيهء ٩ تا ١٢ . .