تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٣٠ - در هر دوره و جامعهاى گروهى هستند كه بالاى سر انسانهايى كه آب حيات مى آشامند ، سوت مى زنند ، اينان كارى جز مختل كردن اشتياق و كوشش انسانها را به آشاميدن آب حيات انجام نمى دهند
بيندازند و آب بياشامند ، يا با آرامش بيشتر به آشاميدن بپردازند .
دليل دروغ بودن اين گمان همانست كه جلال الدين متذكر مى شود كه : اگر سوت زدن يك عامل طبيعى و واقعى براى آب آشاميدن حيوانات بود ، چرا كودكان آنها از صداى آن سوت وحشت مى كنند و سر از آب آشاميدن بالا مى برند و شايد هم رم كنند ؟ جلال الدين از اين مثال نتايج فوق العادهء جالب مى گيرد :
١ - چنان كه گفتيم ، اگر حيوانات در موقع آب خوردن ، حقيقتا به سوت زدن نيازمند بودند ، بچه علت كودكان حيوانات كه هنوز فطرت صاف و بىآلايش خود را از دست ندادهاند ، از سوت زدن احساس لزوم آشاميدن آب يا احساس آرامش در آن موقع نمى نمايند ؟ پس معلوم مى شود كه اثر آن سوت زدنها از عادتهاى تقليدى است كه پس از جدايى حيوانات از فطرتهاى اصلى شان در آنها به وجود مى آيد .
٢ - اين همه تحريكات روحى و مادى تصنعى كه بشر بينوا از سوت زنان جوامع خود ، مى بيند و مى شنود ، نه تنها به سود او نبوده است ، بلكه او را از راه هموار طبيعت خدا دادى منحرف ساخته و به فرار از واقعيتها كه عقل و وجدان صافشان در پيش پايشان گسترده ، وادار ساخته است . -
چشم روشن را ز عينك مى فزايد تيرگى صاف دل گمراه مى گردد ز برهان بيشتر
٣ - به جاى آن كه رهبران فكرى و اجتماعى تمام كوشش خود را در راه تصفيهء جويبار حيات و انديشه هاى آدميان مبذول بدارند و بجاى آن كه تشنگى واقعى مردم را به خودشان بنمايانند و كوزه هاى ناچيز آنان را به سر چشمه ساز آب حيات فرو برند ، سوت مى زنند و با بهانهء اكثريتها و اتفاق نظرها تحريكات تصنعى خود را در هم مى آميزند و سوت زدن خود را باصداى بلندتر و با اهميت تر طنين انداز مى كنند -
((٤٢٩٦)) گفت كرّه مى شخولند اين گروه ز اتفاق بانگشان دارم شكوه
هماهنگى صداى سوت زنان چنان شوكت و شكوهى از آنان در دل پاك فطرتان