تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٩٨
يهوديانى كه به لشكر اسلام پيوسته بودند بر اثر مخالفت پيامبر صلى الله عليه و آله با ماندن آنها در اردوگاه اسلام، به «مدينه» بازگشتند.
و همين موضوع، تصميم آن دو طايفه مسلمان را بر ادامه راهى كه در پيش گرفته بودند سست كرد.
اما چنان كه از ذيل آيه استفاده مىشود: آن دو طايفه به زودى از تصميم خود بازگشتند، و به همكارى با مسلمانان ادامه دادند، لذا قرآن مىگويد: «خداوند ياور و پشتيبان اين دو طايفه بود و افراد با ايمان بايد بر خدا تكيه كنند» «وَ اللَّهُ وَلِيُّهُما وَ عَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ».
ضمناً بايد توجه داشت: ذكر ماجراى «احد» به دنبال آياتى كه قبلا درباره عدم اعتماد به كفار بود، اشاره به يك نمونه زنده از اين واقعيت است؛ زيرا همان طور كه گفتيم و نيز بعداً مشروحاً خواهيم گفت، پيغمبر اجازه نداد يهوديانى كه به ظاهر به حمايت او برخاسته بودند، در لشكرگاه اسلام بمانند؛ زيرا هر چه بود آنها بيگانه بودند و بيگانگان نبايد محرم اسرار و تكيهگاه مسلمانان در آن شرايط حساس شوند.
***
نكتهها:
١- سرچشمه وقوع غزوه احد
در اينجا لازم است قبلاً اشارهاى به مجموع حوادث احد گردد:
از روايات و تواريخ اسلامى چنين استفاده مىشود، هنگامى كه قريش در جنگ بدر شكست خوردند و با دادن هفتاد كشته، و هفتاد اسير به «مكّه» مراجعت كردند، ابو سفيان به مردم «مكّه» اخطار كرد، نگذارند زنان بر كشتههاى بدر گريه كنند؛ زيرا اشك چشم، اندوه را از بين مىبرد، و عداوت و دشمنى را