تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢١٣
گروه اول، افراد معدودى بودند كه تا آخرين لحظات، پايدارى نمودند و در برابر انبوه دشمنان، تا آخرين نفس ايستادگى به خرج دادند:
بعضى شربت شهادت نوشيدند.
و بعضى جراحات سنگين برداشتند.
گروه ديگر، تزلزل و اضطراب در دلهاى آنها پديد آمد و نتوانستند تا آخرين لحظه، استقامت كنند و راه فرار را پيش گرفتند.
گروه سوم، منافقان بودند كه در اثناء راه، به بهانههائى كه اشاره خواهد شد از شركت در جنگ، خوددارى كرده، به «مدينه» بازگشتند، كه آنها «عبداللَّه بن ابى سلول» و سيصد نفر از يارانش بودند.
اگر حادثه سخت احد نبود، هيچ گاه صفوف به اين روشنى مشخص نمىشد و افراد هر كدام با صفات ويژه خود در صف معينى قرار نمىگرفتند و هر كس ممكن بود، هنگام ادعا، خود را بهترين فرد با ايمان بداند.
در حقيقت در آيه، اشاره به دو چيز شده:
نخست، علت فاعلى شكست احد.
و ديگر، علت غائى و نتيجه نهائى آن.
تذكر اين نكته نيز لازم است كه در آيه فوق مىفرمايد: وَ لِيَعْلَمَ الَّذِيْنَ نافَقُوا: «تا كسانى كه نفاق ورزيدند شناخته شوند» و نمىفرمايد: لِيَعْلَمَ الْمُنافِقِيْنَ: «تا منافقان شناخته شوند».
و به عبارت ديگر، نفاق به صورت «فعل» ذكر شده نه به صورت «وصف»، اين تعبير گويا بدان جهت است كه نفاق، هنوز در همه آنان به صورت صفت ثابتى در نيامده بود، لذا در تاريخ اسلام مىخوانيم بعضى از آنان، بعدها موفق به توبه شدند و به صف مؤمنان پيوستند.