تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧٣
اسلام، قانون فطرى و طبيعى ارث را از خرافاتى كه به آن آميخته شده بود، پاك كرد، و تبعيضات ظالمانهاى را كه در ميان زن و مرد از يك سو، و بزرگسال و كودك، از سوى ديگر قائل بودند از بين برد، و سرچشمههاى ارث را در سه چيز خلاصه كرد، كه تا آن زمان به اين شكل سابقه نداشت:
١- نسب: به مفهوم وسيع آن يعنى هر گونه ارتباطى كه از طريق تولد در ميان دو نفر در سطوح مختلف ايجاد مىشود اعم از مرد و زن و بزرگسال و كودك.
٢- سبب: يعنى ارتباطهائى كه از طريق ازدواج در ميان افراد ايجاد مىشود.
٣- ولاء: يعنى ارتباطهاى ديگرى كه از غير طريق خويشاوندى (سبب و نسب) در ميان دو نفر پيدا مىشود مانند: «ولاء عتق» يعنى اگر كسى برده خود را آزاد كند، و آن برده پس از مرگ هيچ گونه خويشاوند نسبى و سببى از خود به يادگار نگذارد، اموال او به آزاد كننده او مىرسد (و اين خود يك نوع تشويق و پاداش براى آزاد كردن بردگان است).
«ولاء ضمان جريرة» و آن پيمان خاصى بوده كه در ميان دو نفر به خواست و اراده خودشان برقرار مىشده، و طرفين متعهد مىشدند كه از يكديگر در موارد مختلفى دفاع كنند و پس از مرگ (در صورتى كه هيچ گونه خويشاوند نسبى و سببى نداشته باشند) از يكديگر ارث ببرند.
و ديگر «ولاء امامت» است، يعنى اگر كسى از دنيا برود و هيچگونه وارث نسبى و سببى و غير آنها نداشته باشد، ميراث او به امام عليه السلام و به عبارت ديگر به بيت المال مسلمين مىرسد.
البته هر يك از طبقات فوق شرائط و احكامى دارند كه در كتب فقهى مشروحاً آمده است.
***