تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٩
بابل و كاخهاى كسرى و آثار تمدن قوم سبأ و صدها نظائر آن كه در گوشه و كنار جهان پراكندهاند، هر يك در عين خاموشى، هزار زبان دارند و سخنها مىگويند، و اينجا است كه شاعران نكته سنج، به هنگامى كه در برابر خرابههاى اين كاخها قرار مىگرفتند، تكان شديدى در روح خود احساس كرده و اشعار شورانگيزى مىسرودند، چنان كه «خاقانى» و شعراى معروف ديگرى اين آوازها را از درون ذرات كاخ شكستخورده كسرى و مانند آن با گوش جان شنيده، و آنها را در شاهكارهاى ادبى سرودند. «١»
مطالعه يك سطر از اين تاريخهاى زنده، معادل مطالعه يك كتاب قطور تاريخى است و اثرى كه اين مطالعه در بيدارى روح و جان بشر دارد، با هيچ چيز ديگرى برابرى نمىكند؛ زيرا هنگامى كه در برابر آثار گذشتگان قرار مىگيريم گويا يك مرتبه ويرانهها همه جان مىگيرند و استخوانهاى پوسيده از زير خاك زنده مىشوند، و جنب و جوش پيشين خود را آغاز مىكنند.
بار ديگر نگاه مىكنيم همه را خاموش و فراموش شده مىبينيم و مقايسه اين دو حالت نشان مىدهد افراد خودكامه چه كوتاه فكرند كه براى رسيدن به هوسهاى بسيار زودگذر، آلوده هزاران جنايت مىشوند.
لذا قرآن مجيد دستور مىدهد: مسلمانان در روى زمين به سير و سياحت بپردازند و آثار گذشتگان را در دل زمين و يا در روى خاك با چشم خود ببينند و از مشاهده آن عبرت گيرند.
آرى، در اسلام نيز جهانگردى وجود دارد، و به آن اهميت زيادى داده شده،