تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٧
شأن نزول:
از مجموع آنچه در كتب شيعه و اهل تسنن درباره شأن نزول اين آيات نقل شده چنين استفاده مىشود:
يكى از يهوديان به نام «شاس بن قيس» كه پيرمردى تاريك دل و در كفر و عناد كم نظير بود روزى از كنار جمعى از مسلمانان مىگذشت، ديد جمعى از طايفه «اوس» و «خزرج» كه سالها با هم جنگهاى خونينى داشتند، در نهايت صفا و صميميت گرد هم نشسته، مجلس انسى به وجود آوردهاند، و آتش اختلافات شديدى كه در جاهليت در ميان آنها شعلهور بود، به كلى خاموش شده است.
از ديدن اين صحنه، بسيار ناراحت شد و با خود گفت: اگر اينها تحت رهبرى محمّد صلى الله عليه و آله از همين راه پيش روند، موجوديت يهود به كلى در خطر است.
نقشهاى به نظرش رسيد: به يكى از جوانان يهودى دستور داد به جمع آنها بپيوندد، و حوادث خونين «بعاث» (محلى كه جنگ شديد اوس و خزرج در آن نقطه واقع شده بود) را به ياد آنها بياورد، و آن حوادث را پيش چشم آنها مجسم سازد. «١»
اين نقشه كه با مهارت به وسيله آن جوان يهودى پياده شد، مؤثر واقع گرديد، جمعى از مسلمانان از شنيدن اين جريان به گفتگو پرداختند، و حتى بعضى از افراد طايفه «اوس» و «خزرج» يكديگر را به تجديد آن صحنهها تهديد كردند، چيزى نمانده بود كه آتش خاموش شده ديرين، بار ديگر شعلهور گردد.